لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

روز هشتم: شنبه 26/4/1395

شب رو ما مجددا در هتل آپارتمان پرند سپری کردیم

و صبح ب سمت تهران و فرودگاه مهرآباد و سپس پرواز ب سمت بندرعباس

حدود ساعت چهار بندرعباس بودیم

و اینگونه بود ک سفر زیبا و پر خاطره ما ب اتمام رسید

عاااااااااااااااااااااااااااااالی و تماااااااشااااااااااااااایی بود

سپاس خدایاجانم

و دیگر ادامه نداردزبان

[ ۱۳٩٥/٦/۱۱ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ آزی ]

روز هفتم: جمعه 25/4/1395

امروز روز آخره، ظهر ساعت یک ب باکو و سه ساعت بعدش ب ایران پرواز داریم...بیدار میشیم، لوازم رو ک از شب قبل جمع و جور کردیم رو چک می کنیم...صبحانه میخوریم و میریم ب سمت Reception و Check out  می کنیم...

شب قبلش دیمیتری بهم زنگ زده بود و گفته بود ک راننده شرکت میاد دنبالمون و ما رو تا فرودگاه میرسونهلبخند

راننده ب همراه خانمی ک انگلیسی بلد بود میان و ما رو بفرودگاه Domododevo می رسونن..تو مسیر چنتا عروسی زیبا می بینیم و کلی مناظر قشنگمژه و یادم ب روز ورودمون می افته و این ک زمان همیشه ب سرعت می گذره ب خصوص در مورد خوشیها ک امیدوارم اگر میخواد ب سرعت بگذره همیشه تو خوشی باشیم ان شاللهقلب

زوج جالبی بودند مدام حرف میزدند و میخندیدند (ب روسی البته)

خلاصه با تمام مناظر زیبا و ترافیکهای زیاد امروز و خنده های مرد راننده و اشتباهش در هنگام رسیدن ب فرودگاه ک مجبورش کرد ی دور ده دقیقه ای دیگه بزنه می رسیم و از هفت خوان بسیار منظم و پر صلابت فرودگاه مسکو در خصوص چک کردن پاسپورتها رد می شیم (اون قسمتش ک میرفتیم تو محفظه شیشه ای دونه ب دونه برای ایکس ری شدن خیلی باحال بودخنده)

و رسیدیم باکو...دلم براش تنگ شده بود...برای اون فرودگاه با عظمت...و موقع عبور از ترانسفر و رفتن ب طبقه بالای فرودگاه خانمی ک مسئول بازرسی خانمها بود بهم گفت..

از خود راضیwelcome lady in red

و یک انتظار کوتاهتر از دفعه قبل و پرواز ب سمت تهران

ساعت یازده و نیم شب می رسیم فرودگاه امام خمینی تهران و من شاهد تفاوت گیت بازرسی خارجیها در ایران و مسکو میشم و این ک اون همه معطلی خودمون در فرودگاه مسکو و این زیرسبیلی رد شدن اتباع خارجی در فوردگاه امام برام شاخ درآره واقعامشغول تلفن

ب هر حال ب محض روشن کردن نت گوشی، مورد خوشامد یک دوست قدیمی وبلاگی قرار گرفتم ک بسیار سورپرایزم کردبغلو جالبیش اونه ک داشتم فکر می کردم تو تهران هیچکسم ندارم ک بیاد استقبالم و گل برام بیارهعینک

و مهدی ک بالای هفت ساله میشناسمش با دست گل مجازی بهم خوشامد گفته بودتشویق

واقعا خوبه آدم تو تهران کسی رو داشته باشه یا نه؟

من ک هیچکس رو در پایتخت ندارم....

آشنا زیاد دارم..دوستهای دیده و ندیده اما کسی ک بشه بهش گفت دوست واقعی بامعرفت ...نه ندارمعینک

و آژانس های مثل همیشه خوش انصاف تهرانیخنثی و رفتن مجدد ب هتل آپارتمان پردیس و رزرو اتاق...

خدایاجان سپاس

ادامه داردشیطان

[ ۱۳٩٥/٥/۱۳ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

روز ششم: پنجشنبه 24/3/1395

خوب امروز هم ما ب پارک روبروی هتل یعنی پارک ودن خا رفتیم و جاهایی رو ک قبلا وقت نشده بود رو دیدیم...

امروز ب پیاده روی و غذا خوردن در پارک و کلا حرف زدن گذشت...روز خوبی بود و ب من ک خوش گذشت حسابی

 

و من در راه برگشت دو عدد تل زیبای پرگل ک از نشانه های زنان زیبای مسکو هست رو خریدم...یکی برای خودم و یکی برای پریس، شاگرد نمونه و دوست خوبم ک بسیار همراه و رفیقمهبغل

قلبخدایاجان سپاسقلب

ادامه داردشیطان

[ ۱۳٩٥/٥/۱٠ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

روز پنجم: چهارشنبه 23/4/1395

امروز رو پس از صرف صبحانه خوشمزه و مفصل هتل کاسموس تصمیم گرفتیم به ناوادویچی بریم


صومعه ناوادویچی در قسمت جنوب غربی رودخانه مسکو قرار گرفته و 16 تا گنبد درخشان قشنگ داره و در واقع زیباترین صومعه شهره، درست در کنار این صومعه ی دریاچه زیبا قرار داره و پل عشاق کوچیکی ک پر از قفله عروس داماداییه ک روز عروسیشون اومدن و ب دیواره های این پل قفل زدن و بعد کلیدش رو انداختن داخل آب (البته این پل اصلی نیستنیشخند اما قشنگه، اصلیش جای دیگه مسکو هستش)


سمت چپ این صومعه، البته باید کمی پیاده روی کرد تا بهش رسید، آرامستان ناوادویچی هست.. ک شخصیتهایی معروفی مثل چخوف و تپولوف اونجا ب خاک سپرده شدن و کنار هر قبر با توجه ب نوع کار و فعالیت و زندگی فرد متوفی، مجسمه ش رو ساختن و قرار دادن و البته ابوالقاسم لاهوتی کرمانشاهی شاعر ایرانی دوران مشروطه هم در این آرامستان دفن شده


از در آرامستان ک وارد شید ردیف روبروتون سمت راست...بخش پنج آرامستانه...ردیف سوم این بخش و قبر پنجم مال لاهوتیه


سر مزارش نشستم، فاتحه خوندم، و خلاصه دیدن این زیباییها و بعد آشنا شدن با آرتم، راننده تاکسی بامزه روسی و رفتن مجدد ب پارک گورکی و میوزیون و بعد برگشت با مترو ب هتل و صرف شام در هتل خاطرات جالبی رو برامون رقم زد

کلا این پیشنهاد رو میکنم ک حتما روسی یاد بگیرید و برید، یعنی ب مصیبت ی نفر پیدا میشه ک انگلیسی حالیش بشه، کلا همش مجبورید پانتومیم بازی کنیدقهقههخنده

این داستان ادامه داردشیطان

[ ۱۳٩٥/٥/٦ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

روز چهارم: سه شنبه 22/4/1395

از امروز دیگه ما تنهاییمناراحت

کل گروه ک زودتر اومدن صبح برگشتن ب ایران و من و برادر ماندیم در مسکوی زیبااز خود راضی

صبحانه خوردیمخوشمزه

و رفتیم پارک روبروی هتل (پارک ودن خا) حروف V.D.N.Kh خلاصه کلمات روسی نمایشگاه دستاوردهای اقتصادی اتحاد شوروی بود.

موزه جنگ، موزه هوا فضا، فواره های طلایی، اصطبل اسبها و ی جنگل بزرگ و دریاچه و کلی مناظر زیبا داره ک اگر چند روز هم برای دیدنش وقت صرف کنی باز روز بعد ک بیای چیزای جدید می بینیبغل

دیگه این ک ناهار ور هم در هتل خوردیم و شب هم رفتیم مک دونالد و ب هرحال روز زیبایی بودقلب

این داستان ادامه دارد شیطان

[ ۱۳٩٥/٥/٥ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

روز سوم: دوشنبه 21/4/1395

خب دوشنبه ک شد ما ک حسابی و خوب استراحت کرده بودیم رفتیم صبحانه هتل رو خوردیم و بعد آماده شدیم و در لابی هتل منتظر دوستان شدیم

امروز بود ک با بقیه هم توریها آشنا شدیم با لیدر و مسئول تور 18 نفر بودیملبخند

رفتیم ب سمت مترو و بعد ب سمت پارک میوزیون (با توجه ب اسم روسیش و تلفظ الفبای روسی ک تا حدی ازش سر در میارم اسم پارک رو اینجوری خوندماز خود راضی) روبروش هم پارک گورکی هستش (با 300 هکتار مساحت) ک خوب همه می دونیم ب یادبود ماکسیم گورکی ساخته شده

 

هر دو پارک زیبا و پر از سرسبزی و دریاچه و کلی امکانات قشنگ بودند ک واقعا لذت بخش بود

بعد علی برامون بلیط کشتی گرفت و وارد کشتی زیبای شیشه ای شدیم و در رودخانه مسکو ی گشتی دور مسکوی زیبا زدیم ب مدت یک ساعت و نیم..ناهار خوشمزه ای هم خوردیم و روی عرشه هم کمی خندیدیم و بله دیگهنیشخند

درون کشتی و در حال سفر کوتاه روی رودخانه زیبای مسکو باز میدان سرخ و کاخ کرملین، گنبدهای طلایی برخی کلیساها و البته یکی از هفت خواهران استالینی رو دیدیم...پشت همه این مکانها داستانی نهفته است ک واقعا هم از حوصله من خارجه هم از حوصله این وبلاگخیال باطل

فقط توصیه می کنم ک بخونید

عالی بود در مجموع...حدود عصر هم ب هتل برگشتیم..البته گروهی جدا شدند ک من و برادر جان با علی و افسانه و مجددا با مترو ب هتل برگشتیم...

از خاطرات هم میشه ب بارون عالی و تندی ک زد و هوا یهو سرد شد و بعد یهو گرم شد اشاره کرد عینکب دی جی مستطیلی سیاه ما ک صداش در نمیومد خیلی اما محفل رو شاد کرد نیشخندب بستنی های خوشمزه مسکو، ب مترو و خنده های درون مترو، ب این ک ب خاطر عجله لیدر خانمون گیر کردم لای درای شیشه ای کشویی و چقدر خندیدیمخنده

کلا سفر برای لذت بردنه با هر اتفاقی ک افتاد باید لذت برد دیگه

شب هم من و برادر ی پیاده روی جانانه کردیم تا ی رستوران چینی و ی غذای خوشمزه چینی (سوشی) خوردیم و کلی ب خاطر عکس العملای گارسون ک انگلیسی نمیدونست خندیدیمقهقهه

و بعد هم بازگشت به هتل، استراحت و تمام

و البته داستان همچنان ادامه داردشیطان

[ ۱۳٩٥/٥/۳ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

روز دوم: یکشنبه 20/4/95

روز قبلش در فرودگاه بین المللی امام خمینی بودیم تا دوازده نصف شب ک گیت باز شد و ما کلیه کارها رو انجام دادیم و سوار هواپیما شدیم و وارد فرودگاه باکو شدیم...چ فرودگاهی...زیبا و پر از جذابیت...از طریق ترانسفر کارت پرواز دوم رو گرفتیم و منتظر شدیم تا نه صبح ک پرواز ب سمت مسکو حرکت کرد 


پ.ن: کلا حوصله توضیح مفصل مراحل رسیدگی ب کارها در فرودگاهها رو ندارماز خود راضی اما در همین حد بگم ک در فرودگاه امام خمینی یک دعوای اساسی دیدیم و کلی انسان کاملا با شخصیت (منفیش کنیدچشمک) ک نگو و نپرس و در فرودگاه باکو چنان آرامشی بود ک من مبادی آداب روی صندلیهای راحتی و کنار آلاچیقها خوابیدم تا وقت پرواز دوم و در فرودگاه مسکو هم خوب مراحل رسیدگی ب گذرنامه مون خیلی طول کشید تقریبا یازده رسیدیم اما تا خارج شیم از فرودگاه یک شده بود...ی کم بهم برخورد معطلی اونم فقط برای آسیاییا اما وقتی اومدم بیرون و خانم بخشی عزیز (همون دوست صاحب تور) و ی راننده منتظرم بودن و با دیدن مناظر زیبا و سرسبز فاصله فرودگاه تا هتل سر حال اومدمخجالت

مرسی از خانم بخشی عزیز و سمیه عزیز و سرگی عزیز ک اومدن دنبالمون

خوب رسیدیم هتل..هتل کاسموس (البته تلفظش در زبان روسی ی چیزی میشه ک همچین قشنگ نیست ب زبان ما خنده و در زبان روسی البته معناش یعنی فضا...ی هتل زیبا و فوق العاده و در ی مکان عالی..نزدیک مترو..روبروی موزه جنگ و موزه هوا فضا و پارک بزرگ جنگلی ودن خا)


 اوشون هم ک می بینید دم هتل ما وایسادن تمام قدنیشخند نام آورترین رئیس جمهور فرانسه هستند در قرن بیست...جناب مارشال دوگل

کارهای هتل رو هم از قبل انجام داده بودند و ما بدون معطلی کلید گرفتیم و رفتیم اتاقمون و استراحت و شب هم با افسانه (خانم بخشی) سمیه و علی ک لیدرمون بود و کلی از حرکت تهران تا مسکو باهام در تماس بود و مراقب همه چی بود و محمدرضا (داداشم) رفتیم میدان سرخ، کلی خندیدیم، عکس گرفتیم، روی منطفه صفر وایسادیم و آرزو کردیم، با مترو این ور اونور رفتیم...خیابان آربات هم رفتیم، کلی موسیقی زنده گوش دادیم، مک دونالد رفتیم، و در نهایت برگشتیم هتل

می دونید ک در میدان سرخ کاخ کرملین، نقطه صفر مسکو، مرکز خرید شیک گوم، و کلیسای زیبای سنت واسیل (ک داستان ساختنش بسیار جذابه) وجود داره و البته بازار سرپوشیده و ی مک دونالد شیک خوشمزه...

کلی ایرانی دیدیم و ب عنوان خاطره ی آقایی داشت بچشو دعوا می کرد ک خانم بخشی برگشت بلند گفت: دعواش نکن دیگه

آقاهه هم ک فهمید ما ایرانی هستیم گفت: کچلم کرده

نوع دیالوگ و اون حالت و اون اتفاق خیلی شیرین و خنده دار بودخنده

در خیابان آربات هم ک خیابان داد و ستد مسکو بوده پره از رستوران و مراکز خرید و خانه پوشکین ( شاعر و نویسنده روسی سبک رومانتیسم) و مجسمه پوشکین و همسرش (ک شهره زیبایی بوده) ک داستان زندگیشون و خیانت همسرش هم بسیار زیبا و منحصر ب فرده...


متروی مسکو هم ک خودش ی کاخ زیرزمینیه و میتونه ی مکان عالی باشه برای دیدن

ب هر حال روز دوم سفر هم ب پایان رسید..با کلی خندیدن، شوخیهای زیبای جمع..

خدایاجانم سپاس

ادامه دارد.....شیطان

[ ۱۳٩٥/٤/۳٠ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

تاریخ سفر:  19 تیرماه 1395  مدت اقامت  6 روز

مسکو با حدود 14 ملیون سکنه پرجمعیت ترین شهر قارۀ اروپا است ک با وجود جاذبه های توریستی فراوان یکی از مقاصد گردشگری برتر دنیا به شمارمی ره... اگر ب بناهای تاریخی و طبیعت زیبا علاقه دارید، همچنین اگر دوست دارید عظیم ترین سازه های دست بشر در قرنهای گذشته رو ببینید، در سفر ب این شهر تردید نکنید...

امیدوارم اولین تجربۀ سفر ما به مسکو بتونه ب شما کمک کنه تا با کمترین هزینه و زمانبندی صحیح، لذت سفر ب این شهر زیبا رو ازدست ندید.... 

روز اول: شنبه 19 تیرماه 95

مدتی بود ک با برادرم تصمیم به سفر خارجی داشتیم و خیلی خیلی اتفاقی متوجه شدم ک یکی از دوستان ک چند باری ب محل کارم اومده بود و اونجا با هم آشنا شدیم، کارهای تور رو انجام میده و این شد ک بلاخره درست یک روز بعد از عروسی برادر (اون یکی لبخند) راهی سفر شدیم..به مسکو

لازم ب ذکره ک ما پنج روز دیرتر از تور اومدیم و چهار روز هم دیرتر برگشتیم..در واقع میشه گفت کاملا تنها بودیماز خود راضی

ماههای ژوئن تا سپتامبر (خرداد تا شهریور) بهترین زمان سفر و جولای و آگوست (تیر و مرداد) گرمترین ماه های روسیه هستند....البته تیر ماه از شانس ما پر از بارون بود و خنککککککککککککککککککککککککک  تیرماه کلا ماه خاصیه..آدماشم خاصن خدایی..من ک تیرماهی نیستم...دیدم ک میگم...کلا خااااااااااصن..خاااااااااااااااااصقلب

صبح شنبه 18 تیرماه 95 پرواز داشتیم ب تهران، و اونجا هم علیرغم اصرار تاکسیهای فرودگاه ک زیادی مهربان بودنددروغگو و می خواستند ما رو باخودشون ببرند فرودگاه امام با هزینه ای بسی عاااااالیتعجب (کلا تهرانیها انگار یا از این ور بوم غش میکنن یا اونور..زیادی هم میخوان سر آدم کلاه بزارن) با اتوبوس رفتیم تا جناح بعد اتوبوس عوض کردیم تا متروی صادقیه و بعد از اونجا با تاکسیهای پرند رفتیم شهر پرند...چ خوش آب و هوا و چ زیباست واقعا این شهر پرند...

مرسی از راننده مهربان اتوبوس فرودگاه ک چقدر ما رو راهنمایی کرد و چقدر خوش مشرب بود...لبخند

اول میخواستیم بریم فرودگاه امام اما با خودم فکر کرم چ کاریه حالا از دوازده ظهر تا دو نصفه شب بشینیم تو فرودگاه ک چی...مگه بی پولیم یا بی کس و کارسوالعلیرغم اصرارهای مهندس عسگری ک همونجا تو فرودگاه باهاش آشنا شدیم و با ما تا پرند اومد و کلی تعارف زد بریم خونش تو پرند، ما رفتیم هتل آپارتمان پرند...خیلی راحت بود و عالی...

آدرس: شهر جدید پرند..میدان بصیرت...انتهای بلوار شهید مطهری

تلفن:5-58722890-021...تبلیغ می کنیمساکت

استراحت کردیم، ناهار خوردیم، عکس گرفتیم و کلی از هوا لذت بردیم و بعد ساعت ده شب با آژانس رفتیم ب سمت فرودگاه امام...منتظر شدیم و اونجا با ی پیرزن اهل دل خوش سخن حسابی گرم گرفتم من...ک گیت ما باز شد و ما رفتیم ک بریم بشیم مسافر روسیه

خوب این روز اول سفر...هنوز فردا نشده ک روز دوم و بگمشیطان

پس ادامه دارد این سفرنامه... فرشته

[ ۱۳٩٥/٤/٢۸ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

خیلی وقت بود سر نزده بودم ب اینجا

اوایل افتتاحنیشخند این وبلاگ برام مهم بود ک هر روز پست بزارم و از اون مهمتر ک هیچ ماهی رو دوست نداشتم از دست بدم و این روند شاید چهار پنج سالی ادامه داشت واقعا...

بسی منظم و مقید هستیم ماچشمکنیشخند

ب هر حال بی هیچ دلیلی این شد ک شاید یک سال و کمی هم خورده ای میشه ک من وابستگی و شاید بشه بگی تعصب خاصم ب وبلاگ نویسی رو کاملا خودجوش گذاشتم کنار

و نمی دونم این خوبه یا بد؟ 

ب هر حال دیدم کمی تا قسمتی وبلاگ روزهای زیبام و شاید گاهی تلخم ک البته من هیچوقت از غصه هام ننوشتم و نمینویسم، داره کم کم مهجور میشه...دلم سوخت

این اولین وبلاگ منه و سنش اردیبهشت همین امسال هفت سال شد...تولدت مبارک با تاخیر دخترک منخجالت

و خب دوست دارم همیشه سر پا بمونه...

واقعا راست میگن اگر میخاین چیزی یا کسی همیشه زیبا و در جریان باشه باید بهش رسید

خب این مدت یعنی درست از تاریخ آخرین پست من ک 25 مهرماه 1394 بود

اتفاقات زیادی افتاد

ک هم توش ناراحتی بود هم خوشحالی

مثل رییس عجیب غریبی ک برامون اومد و واقعا نیاز ب ی کتاب بزرگه برا توصیفش ک حوصله ندارم

مثل آشنایی با آدمهای جدید

مثل شناختن روی واقعی و نمک نشناسی بعضیا ک بهتر ک شناختمش و پایان یافت ی دوستی چندین ساله از طریق گند زدن خودش ب ی رابطه با رفتارهای زشت چیپ بچه گانه...خداروشکر ک شناختم و خدارو شکر ک همیشه اینجور آدمها سریع با دست خودشون از زندگیم بیرون میرن

و خب ب هرحال زندگی میگذره با همه بالا پاییناش

و چندین خبر بسیار خووووووووووووووووب ک همشون محقق شدن

 

پ.ن: سپاس خدایاجانم

[ ۱۳٩٥/٤/٩ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آزی ]

خوشحالم...

مثل اون شبایی ک ساعت کوک نمی‌کنی ک فردا صبح تا هروقت دلت می‌خواد بخوابی...

مثل اون موقعی ک با نگرانی میری سر کلاس و معلمت می‌گه: درس خیلی سخت بود، هیچ کس نفهمیده، دوباره همه با هم تکرار می‌کنیم...

مثل اون موقعی ک ی مزاحم همیشگی برای همیشه دست از سرت برمی‌داره...

مثل اون صبحایی ک از خواب بیدار می‌شی و یکهو یاد ی اتفاق خوب می‌افتی ک دیروز افتاده...

مثل اون لحظه‌هایی ک دوباره می‌ری سراغ ی هدیه ک دیروز گرفتی و نگاهش می‌کنی...

مثل اون روزایی ک دقیقه شماری می‌کنی موقع نهار برسه و غذایی ک با حوصله و سلیقه برای خودت پختی و تزیین کردی رو بخوری...

مثل همون شبایی ک با خیال راحت بدون اینکه نگران چیزی باشی تو ی فروشگاه بزرگ می‌چرخی و برای صبحانه فردا هر چی دلت بخواد می‌خری...

مثل لحظه بیدار شدن از خواب برای خوردن ی صبحانه شیرین خوشحالم...

دلم امروز گرم است.....

امروز بی‌خیال همه دنیا، فارغ از دغدغه‌ها هستم....

 

خوشحالم و آن را با شما قسمت می کنم.... 

[ ۱۳٩٤/٥/۳۱ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آزی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ