لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ

 

همینجا و با یک اعتراض بلند, من ..... نویسنده و صاحب وبلاگ ما چند نفرحضور کلیه اشخاص حقوقی و حقیقی با دیدگاهی غیر متفکرانه را در وبلاگم ممنوع کرده و خواهشمندم با نظرات خود زیباییهای یک رابطه را خدشه دار نکنند که البته  الان و در این زمان همه چیز خدشه دار شده. با سپاس از تمام مداخلتها و به امید اینکه هرگز این وبلاگ حضور این اشخاص را به خود نبیند.

دوستان نازنینم ســـــــــــــــــــــــــــــلام

پنجشنبه ٢۶/١/٨٩ من و ٧ تا از شاگردای کلاس SUMMIT رفتیم بیرون، هتل هرمز. یکی از قدیمیترین هتلهای بندرعباس. البته در بین این شاگردا و یا بهتره بگم دوستان مهربان و همدل من، مریم مریدی هم بود با پسرش صدرا. بله بلاخره مریم هم دوباره به جمع ما اضافه شد و این فوق العاده است. سپیده عزیزی هم بود که دوباره بعد از یه ترم بهمون اضافه شده و سپیده هیتاوی با یاسمینا، خواهرش اومده بود و فاطمه هم با دختر قشنگش جانان. یک سورپرایز فوق العاده بود برای من. بچه ها برام دوباره تولد گرفتن و کلی کادو هم گرفتم. کادوهایی که برام نشاندهنده علاقه و دوستی شاگردای مهربونمه و یه تشکر ویژه دارم از پروردگارم که این همه به من لطف داره.

 

 

[ ۱۳۸٩/۱/٢۸ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ آزی ] [ نظرات () ]

یکشنبه ٨/١/٨٩

باز هم یه گردش کوچولوی دیگه به خاطر تولد من اما اندکی با تاخیر و ورود ایران و حسین آقا و ملیکا و میثم از شیراز به بندرعباس. یادتون که هست؟ ما که رفتیم شیراز با خانواده خواهر.... اونجا آشنا شدیم. دیدار مجددشون بعد از ٢ ماه برام فوق العاده لذت بخش بود. اون هم کنار یه عظمت توصیف ناپذیر, دریــــــــــــــــــــــــــا.

 

 

امروز دلم کمی گرفته, خدایا شکرت. بهترین بهترین من دوستت دارم, خدای خوب و خوشگلم.

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما...

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورم اما...

تو چه ساده ای و من، چه سخت

تو پرنده ای و من، درخت

آسمان همیشه مال توست

ابر، زیر بال توست...

من، ولی همیشه گیر کرده ام ...

تو به موقع می رسی و

من، سال هاست دیر کرده ام

[ ۱۳۸٩/۱/۱٠ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آزی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

"من از 13 خرداد ماه 1384 تو آموزشگاه فرهنگ درس میدم. سال هایی پر از خاطره و اینجا باغ خاطرات من بود با دانش آموزام که به اتمام رسید و حالا من هر از گاهی از دلنوشته هام برای پر کردنش استفاده می کنم و از خاطراتم در یک آموزشگاه دیگه به نام تهران"
نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ