لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سری دوم سفرم رو براتون میزارم به همراه عکسهایی از غرفه

 

کارهای قبل از سفر دیگر تمام شده است.

 آماده ایم برای رفتن. با همکاران اتاق خداحافظی می کنم. آقای رییس یک شب زودتر رفته اند

 از یکی از همکاران چادری به امانت می گیرم. دوست دارم در این نمایشگاه که به گوشم رسیده اجباری هم به برپاییش نبوده از جانب استان.. چادر بپوشم. سوالی ذهنم را به خود مشغول کرده است که آیا این همه هزینه آن هم زمانی که هنوز سازمان در مورد آخرین مراسمهای بزرگ پیش آمده کمر مالی راست نکرده است، ضروری بود؟؟؟ از کجا قرار است تامین شود این هزینه؟؟؟؟ شنیدم میگفتند از برخی سرانه های کارمند!!!!!!

کنسل شدن ناگهانی و بدون هماهنگی بلیط توسط یکی از کارکنان دفتر مذکور و دوباره دقیقه نود دستور حرکت شنیدن مسئله ای نبود که ذهن را درگیر خودش نکند.

 

پرواز می کنیم. اسم گروهی از لیست خط خورده است. نمی دانم چرا؟؟ می رسیم. 12 نصفه شب است. مهمانسرای رهی معیری آماده ی حضور ماست. تمایلی به صرف شام آن هم در این وقت شب ندارم. گناه که نکرده ام؟؟ رک می گویم نمیخورم. دوست دارم در همین مهمانسرا بمانم و با خانم رییس و خواهرزاده اش به مهمانسرای دیگری نروم. به همین خاطر باز هم رک می گویم که من می مانم.

 شب می گذرد. طول مدت شب را با ناآرامی می گذرانم. صبح که میشود حال فیزیکی خوبی ندارم.

به مهمانسرای دیگری می رویم آن هم با کلی تماس از جانب همان خانم رییس که چرا دیر کرده اید. که می رسیم و با خیال راحت در حال صبحانه خوردن هستند گروه آن یکی مهمانسرا.

قرار است جلسه ای برگزار شود و اصلا هم سر در نمی آورم از اهمیت آنچه در آن گفته می شود. از بالا نشستن ها و تکیه بر پست ها و اصرار بر " من" بودن ها. سر در نمی آورم!!!!!!!

می رویم نمایشگاه. هیچ چیز آماده نیست. با همان حال فیزیکی ناخوش که هر لحظه بدتر می شود هستم تا حدود 3 یا 4 بعدازظهر. در حد توان کمک می دهم اما باز هم سر در نمی آورم از این همه آدم را این جا کشاندن و وقت هدر دادن. بارها می گویم حالم خوب نیست اما خانم رییس انگار برایش مهم نیست. در انتها به پیشنهاد آقای رییس می توانیم بروم که اگر نبود سلامت هیچکس مورد توجه قرار نمی گرفت. میروم با چند تن دیگر از همکاران و چه رفتنی.

گروهی از آقایان از بندرعباس آمده اند. رهی معیری باید تخلیه شود. تخلیه می کنیم. می گویند جای دیگری را برایمان در نظر گرفته اند. میرویم. چه جایی؟؟ بهشت است اینجا؟؟

کثیف. پر از موجوداتی به نام سوسک  و چند مرد غریبه در سوییت ما؟؟!!!

که می گویند بروید داخل یک اتاق سه در چهار با سه تخت و چند نفر؟؟ 8 نفر که قرار است تا شب تعدادشان بیبشتر هم شود و می گویند تا فردا شب این چند مرد غریبه می روند پس استفاده از سرویس بهداشتی عمومی است یعنی؟؟

یا اینکه باید محبوس بمانیم در این اتاق هر 8 نفر!!!!!!!!!!!!!

عصبانی هستم

 عصبانی هستیم

 یعنی یک ارگان که خود را راس همه امور استان می بیند این گونه رفاه کارمندانش را تامین می کند؟

زنگ می زنم 

زنگ میزنیم

 جایی بعد از دو ساعت برایمان در نظر گرفته می شود

TO BE CONTINUED..........ادامه دارد



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٤ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ