لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

 

امروز دلم میخواد یه اعتراض بکنم. از خیلی از آقایون, اما قبل از هر چیز خواستم بگم که من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من, من خودم هستم و بک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد. صحبت من راجع به خودم نیست. راجع به خانمهای محترمیه که تمام عشق و علاقشون خانوادشونه, تمام کارهای تکراری خونه و چه بسا کار بیرون از خونه رو با تمام عشق و علاقه به خاطر مرد زندگیشون انجام میدن. و این مرد (نه همشون, بعضیاشون به معنای واقعی مردند و متشخص), روی صحبت من با اونائیه که با وجود داشتن چنین کانون گرمی, هنوز دلشون میخواد تو تنهاییاشون کسی غیر از شریک بی چون و چرای زندگیشون همراهیشون کنه و من این دسته افراد رو کم ندیدم به خاطر شغلم و چقدر زجرآوره برام وقتی این فرد شاگردم باشه. شاید خیلیا فکر کنن خوب یه حرف زدن و بیرون رفتن که ایرادی نداره ولی از نظر من بی وفایی تا همینجاهم میتونه معنا پیدا کنه. بیوفایی که فقط ............. نیست. و من چقدر از شاگردای متاهلم این خصوصیت رو دارن و در نهایت تمام حرفشون اینه:

من مخلص همسرم هستم, بهترین از اون پیدا نمیکردم.

مخلص بودن یعنی این؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چقدر غیر قابل هضمه برام. من آدم متعصبی نیستم, اتفاقا در مورد شاگردام و مسائل عاطفیشون من تقریبا جز اولین نفراتی هستم که مطلع میشم و اگر کاری از دستم بر بیاد براشون انجام میدم چون معتقدم رابطه دختر و پسر اصلا مسئله بدی نیست. اگه کسی نباشه تا راهنماییشون کنه و برای رابطه های منطقی و عقلانی بهشون خط بده که فاجعه به بار میاد. ولی در این مورد اخیر هر چقدر هم open-minded ( روشنفکر) باشم بازم حرفم همونه که گفتم. وقتی قسم خوردی با یکی، باید بدونی تعهدتو،پیمانتو و مسئولییتتو.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/٥/۱۱ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ