لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام به دوستان نازنینم

چند وقتیه مطلب جدیدی برای نوشتن ندارم و البته دلیلم هم فانع کننده است. هفته که تموم بشه, مرخصی دو هفته منم تموم میشه و باز هم دوباره آموزشگاه و سر وصدای بچه ها و شوخی ها و خنده هاشون. نمیدونم شما حال من رو درک میکنید یا نه؟ حتی فکر کردن بهشون به من آرامش میده. حالا تصورش رو بکنین که هفته ای سه بار ببینیشون, باهاشون حرف بزنی و سر کلاسشون که چه اتفاقای جالبی که نمی افته. اینجا و در همین لحظه با همه احساسم براشون, برای تک تکشون, از چها سال پیش تا الان, آرزوی سعادت و خوشبختی میکنم. و از اینکه اینقدر خوشبختم و راضی از لحظه لحظه زندگیم, از بهترین و زیباترین دوستم, خدای خوب و خوشگلم, با تمام وجود تشکر میکنم.

برا اینکه پستم خیلی خالی نباشه یه متن زیبا که حسین (یکی از شاگردای قدیمیم) برام ایمیل کرده رو میذارم. و تا یادم نرفته یه خاطره از همین آقا حسین. سال پیش, ٢٣ اسفند با بچه ها رفتیم یه اردوی یه روزه. عکسش رو تو پست اردو میتونین ببینین. جای تک تک شما عزیزان خالی. خیلی خوش گذشت. موقع برگشتن. ما یه نفر رو جا گذاشتیم. و اون یه نفر کسی نبود جز زهرا کوچولو دختر حسین. نمیدونم از سر بی احتیاطی بود یا اینکه چون دو گروه بودیم, فکر میکردیم زهرا با اون یکی گروهه؟ به هر حال از اون روز به بعد آقا حسین معروف شد به پدر نمونه.

نامه ایی از یک دوست

امروز صبح هنگامی که از خواب بیدار شدی، امیدوار بودم که  با من صحبت کنی، اما تو مشغول بودی تا لباس مناسبی برای پوشیدن پیدا کنی و سر کار بروی. میدانستم که حین انجام کارهایت، چند دقیقه ای فرصت خواهی داشت تا به من توجه کنی ، اما تو خودت را مشغول تر از آن دیدی که با من چیزی  بگویی لذا با شکیبایی، تمام روز را صبر کردم،

بعد وارد خانه ات شدی، فرصت خوبی بود که بعد از عوض کردن لباسها و شستن دست و صورتت توجهی به من بکنی ، اما تو تلویزیون را روشن کردی و من باز صبورانه انتظار کشیدم تا تو تلویزیون تماشا کنی و شام بخوری ولی بعد از آنهم فراموش کردی با من صحبت کنی.

موقع خواب بعد از اینکه به خانواده ات شب بخیر گفتی آرزو کردم حتی اگر شده چند کلمه با من صحبت کنی، اما تو در رختخواب دراز کشیدی و فوراً به خواب رفتی و باز هم فراموش کردی با من صحبت کنی. مشکلی نیست، من صبر می کنم، من دوست دارم به تو یاد بدهم که چگونه صبور باشی . من آنقدر تو را دوست دارم که برای یک دعا، هر روز صبر می کنم.

دوست من تو باز هم از خواب برخواهی خواست و من باز هم بدون هیچ منظوری امیدوارم که تو روز خوبی داشته باشی.

                               
             منتظرتماس تو هستم                                                     دوستت خدا

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/٥/٢۸ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ