لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

همیشه میگن ایجاد تغییر و تحول برای ایجاد تنوع توی زندگی هم خوبه و هم لازم. منم با این حرف موافقم. گاهی اوقات وقتی خیلی همه چیز یکنواخت و تکراری میشه, احساسات خوب و مثبت هم معنا و رنگ خودشون رو از دست میدن. پس لازمه که عمدی یا غیر عمدی تغییر و یا بهتره بگم تنوعی توی زندگیمون ایجاد کنیم. گاهی اوقات هم راهی نمیمونه برامون جز اینکه از چیزی یا کسی که دوستش داریم بگذریم تا تنوع که نه, چون خیلی بی انصافیه که به خاطر تنوع طلبی دوست داشتنامون رو فدا کنیم, تغییراتی ایجاد کنیم.

الان که دارم این پست رو براتون مینویسم, ساعت ١٠:١٠ صبح روز پنجشنبه است و من در محل کارم نشستم. دو تا از همکارای اتاق رفتن برای عرض تسلیت به یکی از همکارای امور مالی که چند روز پیش برادرش فوت کرده. امیدوارم خدا بهشون صبر بده و روح تازه درگذشتشون رو قرین رحمت کنه. امروز بعدازظهر بعد از ٣ هفته مشغولیت صبح و عصر به خاطر آموزشگاه, دانشگاه و کلاسهای آموزشی اداره, بیکارم. این روزا وقتی به یه تعطیلی کوچیک و حتی چند ساعته میرسم که میتونم برای خودم برنامه ریزیش کنم مثل بچه هایی که بهشون یه کادو یا اسباب بازی جدید میدن, کلی ذوق زده میشم.

اما تمام این مقدمه ها رو چیدم تا بگم, منم مجبور شدم برای ایجاد تغییر و شاید بهتره بگم باز کردن وقتی برای خودم از کلاسی که عاشقانه دوستش دارم و دانش آموزاش جلوی چشمای خودم قد کشیدن و بزرگ شدن, دست بکشم. هر چند الان دقیقا نمیتونم بگم چه حسی دارم اما مطمئنا دلم برای تک تکشون تنگ میشه. کوچولوهای من که از ابتدای دوران خردسالان با هم بودیم و حالا ترم سوم بزرگسالان رو تمام میکنن قراره بقیه مرحله رشد زبانیشون رو بدون من بگذرونن. نمیدونم این تشبیه درسته یا نه ولی حسم مثل حس کسیه که بچه ای رو با تمام علاقه بزرگ کرده در حالی که میدونسته باید روزی ازش دل بکنه و خودش رو آماده اون روز هم کرده اما حالا کمی براش سخت شده جدایی ازش. چون احساس میکنه این خودش بوده که این کودک رو به ثمر رسونده و حالا باید بالندگی و شکوفاییش رو به دست کس دیگه ای بسپاره.

امیدوارم اشتباه تعبیر نشه که شاید حسادتی هست یا.... اما این کار هرچند با میل و رضای قلبی و تصمیم خودم ولی باید انجام میشد تا هم من کمی وابستگیم کم بشه و هم کوچولوهام که بیش از اندازه به من و روش تدریسم عادت کردن که هیچ براشون خوب نیست. هنوز چیزی به خودشون و خانوادشون نگفتم و نمیدونم روز اول ترم جدید که زیاد هم دور نیست با چه عکس العملی روبرو میشم و باید پاسخگوی چه سوالاتی باشم.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/٧/۳٠ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ