لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تو این پست و دو پست بعدی که انشالله به همین زودی درون وبلاگم قرار میگیرن, دوست دارم شاگردهام رو بهتون معرفی کنم. اینجا از کلاس Fndamental B شروع میکنم که اولین کلاسیه که روزهای زوج برگزار میشه. تعدادشون از ابتدا که با سطح خردسالان شروع کردند 21 نفر بود یعنی حدود سه سال پیش. الان 17 نفر هستند. سارا، مهدیس، محمد و عبدالله رو خیلی وقته که دیگه نمیبینم. اما با تمام وجودم براشون آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم.

 یاسمینا دختر آروم و کم حرفیه با استعداد فراوان در یادگیری زبان. فوق العاده حرف گوش کن اما با سیاست. الان کلاس پنجم دبستانه اما اصلا بهش نمیاد. مثل دختر بچه های 8 تا 9 ساله است.

سارا، دختر کوچولوی شیرین زبون و فوق العاده باهوش من که دیگه نمیاد آموزشگاه چون دیگه بندرعباس نیست. اما چون تا ترم دو سطح بزرگسالان با ما بود دلم نیومد اسمش رو ننویسم.

فاطمه، یه دختر اصیل بندرعباسی که با برادر دوقولوش محمد که اونم بهتون معرفیش میکنم بسیار زیبا بندرعباسی صحبت میکنه. فاطمه کلاس چهارمه اما خیلی بیشتر از سن و سالش میفهمه. برای به کرسی نشوندن حرفاش راه حلهای جالب و منطقی ای داره.

دنیا که دو ماهی هست به خاطر اینکه داره خواهر دار میشه رفته مازندران، زادگاهش. اما دوباره بر میگرده و دوباره من باید زور زیادش رو هر هفته سه روز و هر سه روز چهار یا پنج بار تحمل کنم. انقدر محکم آدم رو بغل میکنه که گاهی اوقات با خودم فکر میکنم من سبکم که خوب خوشحال میشم یا اینکه نه دنیاست که زورش از یه دختر 10 ساله بیشتره. یادم نمیره وقتی رو که صرف کردم تا بهش یاد بدم به خاطر هر چیزی نباید گریه کرد.

ندا، به ظاهرش نگاه نکنین. این دختر من زود بزرگ شده و گرنه تازه رفته اول دبیرستان. ایرانی نیست. این که کجاییه بماند دیگه. ما معلما سوگند رازنگهداری خوردیم دیگه.مژهچشمک باهوش، کم حرف، آروم و بسیار علاقه مند به زبان. همیشه بالاترین نمره اختصاص داره به ندا.

مهناز که دختر عموی نداست و خوب مسلمه که اونم ایرانی نیست. یه داداش کوچکتر از خودش داره که مثل بادیگاردهای حرفه ای هر روز زوج بعدازظهر از خونه تا آموزشگاه و بالعکس همراهیش میکنه. نمیدونم وقتی بزرگ بشه هم همینجوری میمونه یا نه؟ مهناز درسش خوبه اما گاهی اوقات که حواس پرتیش خودش رو نشون میده، کار من خیلی سخت میشه.

فائزه کوچولو و دوست داشتنی من. که 3 سال پیش همون روزای اول ورودش به کلاس معتقد بود من خیلی بداخلاقم. اما حالا به قول مادرش هیچ معلمی رو جز من قبول نداره. نمیدونم این از قلب پاک این گلای کوچولوی منه یا از شانس من که تو کل دوره تدریسم داخل آموزشگاه نه تنها شاگردای فوق العاده ای داشتم که والدینشون هم بیشتر برام یه دوست بودن تا مادر و پدر بچه ها.

رومینا که اونم مثل ندا زود بزرگ شده، تازه دوم راهنماییه. درسخون و مودب. و اینکه خیلی راحت میتونه گلیم خودش رو از آب بکشه چون سیاست خوبی داره.

کیمیا، یه دختر زیبا با چشمانی زیباتر که منو یاد آهو میندازه. مودب و رک گو. تازگیا آرومتر و کم حرفتر شده که داره نگرانی منو زیاد میکنه.

عاطفه، صداش به زور شنیده میشه داخل کلاس. هر جلسه باید تشویقش کنم به جیغ زدن. تازگیا هم که سرما خورده. تک دختره و اصیل بندرعباس.

زهرا عباس نژاد، فامیلش رو نوشتم که با زهرا صالحی اشتباه نشه. دختر عمه کیمیاست زهرا. درسخون و پر حرف.

طاها، طاها یه پسر متولد شده از پدری پاکستانی و مادری ایرانیه. خیلی شبیه هندیها دراومده. من هنوز با طاها در مورد درسهاش مشکل دارم. پدرش خیلی کمک میکنه اما هنوز هم طاها نتونسته خودش رو به سطح کلاس نزدیک کنه. شاید علیرغم میلم مجبور بشم چند ترم بکشونمش پایینتر.ناراحت

بهنام، خیلی دوست داره حرف بزنه و همیشه هم حرفاش با خانم دیگه همراهه. حتی خداحافظی کردنش. خانم دیگه خداحافظ. هر اتفاقی که براش میفته رو دوست داره بیاد و فوری برام تعریف کنه. اون اوایل که کوچکتر بود طوری به من اظهار عشق میکرد که میترسیدم براش خوب نباشه برا همینم مجبور بودم با نارضایتی تمام ازش دوری کنم و تند باهاش برخورد کنم که خیلی به من وابسته نباشه اما الان خوبه. خوب و مودب و خیلی منطقی.

اون خانم کوچولو هم که میبینید مهدیسه که تا ترم آخر سطح خردسالان ما رو همراهی کرد. بعد از اون نتونستم اجازه بدم که بالاتر بیاد چون هنوز هم احتیاج داشت باهاش کار بشه.

رضا، منبع جک و خنده های بی حد کلاس. این یکی خوشبختانه کوچکتر از سنش نشون میده. اول دبیرستانه. و دوست صمیمی محمد مهدی. همین آقا پسری که نشسته کنارش. رضا اجتماعی و زودجوشه.

محمد مهدی، دشمن خونی دنیا. تازگیا که دنیا نیست بینمون خیلی سراغش رو میگیره. به گمانم سوژه اذیت آزاراشو از دست داده. فوقالعاده باهوش و اجتماعی. البته هر حرفی رو بدون مزه مزه کردن میزنه که خیلی سعی کردم در این مورد بهش تذکر بدم. به گمانم کمی بهتر شده. امان از روزی که دنیا برگرده. نمیدونم چطور باید دوباره با این دو تا کنار هم سر کنم.

پیام، پسر کوچولو و دوست داشتنی من. پنجم دبستانه و فوق العاده بانمک. البته تیکه های جالبی هم میپرونه سر کلاس. گاهی اوقات از درک و شعور این هیولاهای کوچولو تعجب میکنم.

مریم که خواهرش و پدرش هم زمانی با من کلاس داشتن. دختر مهربون و خونگرمیه و تازگیا به خاطر کلاسای تست مدرسه نمیتونه بیاد تا یه چند مدت کلاس. نمیدونم چرا همیشه تمام امتحانا و کلاسای تقویتی مدارس با کلاسای من تداخل دارن.متفکر

زهرا صالحی، یه دختر ریز نقش و همیشه در حال عجله. حتی حرف زدنشم یه جورایی تعجیلیه. در واقع اصلا دختر عجولی نیست، انگار ژنتیکش این شکلیه. به هر حال مهربون و دوست داشتنیه و بسیار صمیمی با رومینا. همیشه هم وقتی کاری به نفع کلاس انجام میدم میگه: خدا خیرتون بده خانم.

اینم محمد شیطون و سر به هوای من. داداش دوقولوی فاطمه. همیشه تکالیفش رو از رو دست خواهرش مینویسه. هنوز نتونستم این مشکل رو حل کنم. آهان راستی اونم منماچشمک دیگه معرفی شاگردام بود، نیازی نبود عکس منم باشه.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/۸/٢٦ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ