لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

یکشنبه ٨/١/٨٩

باز هم یه گردش کوچولوی دیگه به خاطر تولد من اما اندکی با تاخیر و ورود ایران و حسین آقا و ملیکا و میثم از شیراز به بندرعباس. یادتون که هست؟ ما که رفتیم شیراز با خانواده خواهر.... اونجا آشنا شدیم. دیدار مجددشون بعد از ٢ ماه برام فوق العاده لذت بخش بود. اون هم کنار یه عظمت توصیف ناپذیر, دریــــــــــــــــــــــــــا.

 

 

امروز دلم کمی گرفته, خدایا شکرت. بهترین بهترین من دوستت دارم, خدای خوب و خوشگلم.

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما...

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورم اما...

تو چه ساده ای و من، چه سخت

تو پرنده ای و من، درخت

آسمان همیشه مال توست

ابر، زیر بال توست...

من، ولی همیشه گیر کرده ام ...

تو به موقع می رسی و

من، سال هاست دیر کرده ام



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱/۱٠ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ