لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

قبل از هر حرفی, ولادت امام علی و روز پدر و مرد رو به همه شما دوستان نازنینم به خصوص آقایان محترم و باز هم به خصوص سفارشی به آقای ابراهیمی عزیز, محمد و ویسپوران که محبت زیادی به من دارند و سایر دوستان گلم تبریک میگم.

جمعه چهارم تیر ماه 1389 من و شاگردای خوبم رفتیم کوه. اینبار کلاس دخترا و کوچولوها رو با هم ادغام کردم. البته همه که نتونستن بیان اما در مجموع با آقای راننده که پسر یکی از همکارا بودند در اداره و البته با ما نموندن, می شدیم 15 نفر. روز فوق العاده زیبا و به یاد موندنی ای بود. 

 

کوه و طبیعت, انرژی زیادی به من میده مخصوصا اگر با این وروجکای من همسفر باشین. بزرگ و کوچیکشون پر انرژی و فعالند و واقعا باهاشون به من خوش میگذره. فرزانه همکارمه, با هم تو یه اتاق کار میکنیم به قول فرزانه بچه های من از نظر شیطنت کلی بچه هستند اما از نظر رفتار مثل یه آدم بزرگ میمونند. چه کنیم دیگه, به استادشون رفتن.چشمک برای همتون روزهای خوشی رو آرزو دارم.

امروز یه کم دلم نمیدونم گرفته یا غصه داره یا نگرانه. دقیق نمیدونم اما میدونم حس خوبی ندارم. یه حسی دارم تو دلم اسمشم نمیدونم چیه. خجالتزبانمژه

خدایا شکرت 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٦ | ۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ