لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

دیشب یه شب عالی و قشنگ بود, اینقدر زیبا که به خاطرش خدای مهربانم رو همیشه شاکرم. دیشب من و چند تن از شاگردام (کلاس دخترا) با هم رفتیم دریا, کنار این مخلوق زیبای پروردگار. قرار بود تمام بچه ها بیان که خوب نیامدن. فقط مریم و پسرش صدرا, زینب سبزه پور ( پایه ی گروه), زینب جلالزاده و نسیبه جون آمدن. اما خیلی خوش گذشت. اینقدر دلم براشون تنگ شده بود که نگوووووووووووووووووووووووووو. کلی حرف زدیم, درد دل کردیم, جک تعریف کردیم و خندیدیم. خلاصه یه شب زیبا و به یاد ماندنی ای داشتیم که توصیفش غیر ممکنه. اینم عکسا.

و این هم صدرای من, می بینید چقدر بزرگ شده. میخواین خوب متوجه تغییرش بشین برین پست صدرا رو ببینید, اونوقت خودتون میفهمید.http://englishfriends.persianblog.ir/1388/10/

 اینقدر شیطون شده که نگو. از دیوار راست میره بالا.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۸/۱٥ | ۸:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ