لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

نه قصد ندارم از تهران بنویسم و یا از معضل این روزهاش آلودگی.

قصدم گفتن خاطره هم نیست که این روزها اینقدر درگیر به یاد آوردن خاطراتی هستم که باید برای کسی بگم, که دیگه وقتی برای گفتن و به یاد آوردن هیچ خاطره ای ندارم.

قصدم گفتن این مطلبه که من از هفته ی پیش, شبهای  زوج و فرد زندگیم رو دارم در تهران بندرعباس میگذرونم!!!!! در زبانسرای تهران در بندرعباس. یه تهران کوچولو در قلب بندرعباس. واقعا هم اسم این زبانسرا به خودش میاد, شلوغ و پر ترافیک. پر از اتاق و انواع مختلف کلاس و استاد و زبان آموز.

چقدر تو این مدت دو سه ماهه که از زبان و آموزشگاه و تدریس مکالمه ی زبان فارغ شدم, یادم رفته بود که دلم تنگ شده برای این فضا. اما دلم هم گرفته, از این که الان من و ما چند نفر دیگه مملو از خاطرات زبانسرای فرهنگ و زبان آموزای اونجا نخواهیم شد. دیگه باید حتی توضیحات عنوان وب لاگم رو هم عوض کنم.

اما مهم نیست, همیشه در هر هجرتی خیری هست که هیچ کس نمیدونه. هر چند این روزها دیگه خیلی درگیر این مسایل نمیشم, ثانیه ها, دقیقه ها, ساعتها, روزها و هفته ها رو میشمارم تا به آخر این ماه نزدیک بشم, ماهی که دارم با آرامش و طمانینه تمامش می کنم تا بتونم تحمل کنم ندیدن و نبودن و نداشتنش رو.

خبرا و خاطرات این آموزشگاه رو خیلی زود میگذارم براتون.

این پست رو فقط به سفارش نرگس عزیزم نوشتم که یه دنیا دوستش دارم.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٤ | ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ