لحظه های حیات من
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

کلاس اول:

بی 2 یعنی ترم دوم بزرگسالان, 13 نفر. منظورم تعداد شاگردهای این ترم بودند. مهربون, دوست داشتنی, شیطون و البته درسخون. ترم فوق العاده ای رو کنارشون گذروندم. جالب اینجا بود که از هر سن و سالی هم داخل این کلاس بودند. کوچکترین عضو کلاسم مهیار, که 12 سالشه. یادمه از مدل موش خیلی تعریف کردم, از اون به بعد همیشه با همون مدل مو میاد سر کلاس. وقتی سر کلاسم نیست دلم نبودنش رو به وضوح حس میکنه. دلتنگش میشم. یه پسر بچه ی کوچولو و دوست داشتنی. وقتی انگلیسی صحبت میکنه, ناخودآگاه تمام حواسم بهشه. تکرار مکرر کلماتش رو که فکر کنم کمی ناشی از دستپاچگیشه خیلی دوست دارم, آهنگ صداش خیلی پر از احساسه. کلا حس قشنگی دارم بهش, دیروز خیلی زود رفت و نشد ازش عکس بگیرم. تا بعد از عید دلم براش تنگ میشه. 

پویا, مازیار, محمد امین, آقای حسن خانی, حجت, محمد, وحید, متین

پویا, متین و محمد امین تقریبا توی یه range سنی هستند. 13 یا 14 ساله. درسخون, مودب, فعال. محمد امین زیاد سوال میپرسه, و من طبق سنت باید و موظفم جواب سوالهاش رو بدم و البته این کار رو از سر میل انجام میدم. پویا که حرف نداره, یه پسر بچه ی کاملا تمیز و مرتب و درسخونه. متین هم همینطور. این سه تا اخلاق و رفتارشون و حتی درسشون هم در یه حده. تا حالا نشده یه حرف نامربوط و یا یه حرکت ناشایست ازشون سر بزنه. معقول و منطقی هستند و صد البته دوست داشتنی.

مازیار, همسن پویا و متین و محمد امینه. پسر پر شر و شوریه, لحن صحبتش مثل پهلوونای قدیمیه. یک کم باید بیشتر رو درساش متمرکز بشه. این رو به مامانش هم گفتم. یه ذره اونورتر از شیطونه و تمرکز نداره. میدونم که گیرایی خوبی داره چون وقتی دعواش میکنم ( البته ظاهرا که مثلا حساب ببره), اییییییییی یه چند ثانیه ای حواسش رو میده به حرفام, میفهمم که درس رو خیلی خوب میگیره. پسره دیگه کاریش نمیشه کرد. به هر حال خیلی دوسش دارم. پسر شمالی تپلی مپلی و سرخ و سفید منه دیگه.

محمد عیدی, فکر کنم یکی دو سال از بقیه که معرفیشون کردم بزرگتر باشه. پسر آرومیه. نمیدونم چرا وقتی دارم از دیگران درس میپرسم اینقدر دوست داره به جای همه جواب بده اما امان از وقتی که نوبت به خودش میرسه. خیلی طول میکشه تا بتونه جواب بده. یه وقتایی هم جوابش رو نصفه رها میکنه. متوجه شدم کارش روی ورقه بهتره. یعنی از اون دسته از بچه هاییه که امتحان کتبی رو بهتر از شفاهی میده. در مجموع ارامش خوبی داره و خوب به نظر من کمی عجیبه. شاید هر چی بزرگتر بشه به میزان شیطنتش اضافه شه. رسم روزگار که همیشه همین بوده. البته این رو هم بگم که داخل عکس نیستش.

خوب این شش نفر جز کوچولوهای کلاسم بودند.

هفت نفر بقیه, بالای بیست سال سن دارند. دقیقا نمیدونم چند سالشونه, یعنی پرسیدم ازشون منتها اون روزی که فقط رفته بودم تا کلاس ترم پیششون رو برای یک جلسه cover کنم. اون روز از کلاسشون خیلی خوشم آمد. احساس کردم چقدر ساده و بی غل و غشن. نمیدونم چرا اما تو دلم گفتم: کاش این کلاس مال من بود. نمیدونستم اونموقع مرغ آمین داشته از بالای سرم رد میشده. ترم بعد کلاسشون شد مال من. حسم خیلی قشنگ بود وقتی فهمیدم این رو. یه جور قشنگی بود نمیشه با کلمات توصیفش کرد.

آقای کاظم حسن خانی فکر کنم حول و حوش پنجاه سالی سن داشته باشند. تنها کسی هستند که من به اسم کوچیک صداشون نمیکنم. یعنی دلم نمیخواد. دوست دارم بهشون احترام بگذارم. مرد آرام و باوقاری هستند. یه پسر تپل دوست داشتنی هم دارند که میاد همین آموزشگاه برای آموزش زبان. از اراده آقای حسن خانی لذت میبرم. قبلا هم شاگردایی به این سن داشتم و همیشه برای من نمونه ی خوبی هستند از اراده و پشتکار.

مجید گلستانی, مصطفی رشید, سروش خسروی هم داخل عکس نیستند. فکر کنم هم سن و سال باشند. بین 25 تا 26. همین حدودند. سروش همیشه یه 5 دقیقه ای دیر میاد سر کلاس. همیشه هم وقتی وارد میشه معلومه که داشته یه چیزی میخورده. البته قبل از اون دوستاش لوش میدن. همیشه لوش میدن.

محمد هدایت پور, یک سالی میشه ازدواج کرده و من فکر میکنم همسر خوبیه. حرکات و متانتش سر کلاس که این رو نشون میده. امیدوارم خوشبخت باشه و موفق.

وحید پناهی, من بهش میگم متخلف. برای اینکه هست. البته نه از اون نوع خلافکارا. تقلب کرده سر هر دوتا امتحانش که گرفتم. پرانرژیه, خیلی حرف میزنه, اما نباشه نبودنش کاملا سر کلاس حس میشه.

حجت, اسمش رو گذاشتم آخر ولی در اصل اوله. یه جور خاصی جالبه. با بقیه فرق داره. نمیدونم اخلاقشه که یه آرامش عجیبی داره در عین اینکه شیطنت هم داره. دیدین یه وقتایی یه نفر همه چیز رو باهم داره. فکر کنم این شکلیه. البته خوش تیپم هست. چیهههههههه؟؟؟ خوب خوش تیپه دیگه. نمیشه نگی که. حقیقت رو باید گفت.

کلاس دوم:

ای 4 یعنی ترم شش. این کلاس رو هم دوست دارم منتها نه به اندازه ی کلاس اول. نمیدونم به خاطر ساعتشه یا به خاطر جو کلاس. ول بیشتر احساس میکنم مورد دوم صحیح باشه. بچه ها خیلی منظم و مرتب سر کلاس نمیان و بهانشون هم کارشونه در حالیکه کلاس قبلی هم شاغل داره. به هر حال جز دو تا از شاگردام یعنی عباس و سروش از بقیه چندان راضی نیستم. این دو تا منظم و مرتب و البته بسیار درسخون و کوشا هستند.

عباس پسر تپلی بامزه ایه. فوق العاده باسواده و البته شیطون. حیف که بهش قول دادم یه سری از حرفا و شیطنتاش رو ننویسم وگرنه......

سروش خیلی درسخون و منضبطه. دقیقا عین عباس البته ناگفته نماند که دوستان فوق العاده ای هم هستند. سروش قبلا مالزی بوده البته نمیشه بگی انگلیسیش فقط به خاطر بودن در محیط تقریبا انگلیسی زبان خوبه. خودش پسر کوشا و درسخونیه و معلومه که علاقه ی زیادی هم داره به زبان انگلیسی.

سروش, عباس, فرهنگ

فرهنگ غنی زاده, امیر ابراهیم, میثم, میثاق, که داخل عکس نیستند.

فرهنگ غنی زاده, امیر ابراهیم, میثم, میثاق, که داخل عکس نیستند.

هدایت و فرهنگ. هدایت خیلییییییییییییییییییییییییییی شیطونه یعنی به معنای واقعی کلمه شیطنت رو از رو برده. اما مودبه. دوست داشتنی هم هست.

فرهنگ باید خیلی رو زبان انگلیسیش کار کنه. سر کلاس اصلا گوش نمیده و همیشه ازم میخواد دوباره توضیح بدم.

امیدوارم هر جا هستند همیشه موفق باشند و عید خوبی رو داشته باشند و سال پر باری رو شروع کنند.

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : آزی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

و این است لحظه های حیات من... هر لحظه ب نامی و ب شکلی... و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست
صفحات دیگر
امکانات وب

جدیدترین کد آهنگ