آقایون محترم فرهنگ

اینم یه عکس از کلاس Top Notch 3B که از بس گفتن چرا عکس ما رو نذاشتی تو وبلاگ منو از رو بردن. تعدادشون 20 نفر بود ولی متاسفانه الان فقط 8 نفرشون موندن. اصولا مشکل کلاس پسرا همینه که یه دفعه کلاسشون کم میشه بر عکس دخترا که هر ترم به تعدادشون اگه اضافه نشه لااقل کمم نمیشه. از همینجاست که اراده ما خانما تو هر چیزی قابل مقایسه میشه با اراده آقایون محترم.

پسرا

/ 10 نظر / 11 بازدید
سیب آبی

فکر نکنم ربطی به اراده داشته باشه یا اگه داشته باشه ، بیشتر به خاطر گرفتاری مخصوص آقایونه

فهيمه

سلام همكارم عزيزم ، اميدوارم موفق باشي ، اگه خدا بخواد منم ميخام اين كاروشروع كنمو بيام پيش شما ، دوستدار شما فهيمه[قلب]

فهيمه

سلام همكار عزيزم ، معلومه كه شاگردهاي خووبي داري ، انشاءالله هميشه سالم باشن وباشين ، درضمن اگه خدابخواد منم ميخام بيام، اگه قسمت بشه منم يارتون بشم ، دوستدار شما فهيمه[قلب]

شیما

سلام خوبین پس شما هم همکار طاهره و فهیمه هستین خوشحالم که با یه همشهری دیگه آشنا شدم همیشه موفق باشید[ماچ]

آرمان

سلام آزاده عزیز ممنونم که بهم سر زدید. ایشالا روز تعطیل خوبی را پشت سر گذاشته باشید. راستی نمی دونم چرا عکس برای من باز نشد[گل]

آرمان

[گل][گل][گل][شرمنده][شرمنده][لبخند]

دومان

با سلام خدمت همکار گرامی می خواستم اگه زحمتی نیست به وبلاگ منم یه سر بزنیدممنون

آمنه

سلام به همگی من از بچه های زبانسرا هستم وهروقت حسین آقا (نفر دوم ازسمت راست)رو میبینم یادم به یه اتفاقی افتادم ما همه باهم رفته بوریم کوه گنو و حسین آقا دختر 5سالشو اونجا جا گذاشت وبا کمال خوشحالی داشت برمیگشت خونه تقریبا 10 تا 15 دقیقه بعد بالاخره یادشون اومد که توی این دنیا یه دختری داره که مادر بیچاره اونو دست باباش سپرده خلاصه خوشحالی همه شد[نگران][ناراحت] وحسین آقا برگشتن ودختر گلشون که منو به اسم فرزانه میشناخت پیدا کرد از اون روز به بعد من حسین آقارو به عنوان پدر نمونه میشناسم

آمنه

سلام به همگی من از بچه های زبانسرا هستم وهروقت حسین آقا (نفر دوم ازسمت راست)رو میبینم یادم به یه اتفاقی افتادم ما همه باهم رفته بوریم کوه گنو و حسین آقا دختر 5سالشو اونجا جا گذاشت وبا کمال خوشحالی داشت برمیگشت خونه تقریبا 10 تا 15 دقیقه بعد بالاخره یادشون اومد که توی این دنیا یه دختری داره که مادر بیچاره اونو دست باباش سپرده خلاصه خوشحالی همه شد[نگران][ناراحت] وحسین آقا برگشتن ودختر گلشون که منو به اسم فرزانه میشناخت پیدا کرد از اون روز به بعد من حسین آقارو به عنوان پدر نمونه میشناسم