آدینه شب ماندگار

دیشب یه شب عالی و قشنگ بود, اینقدر زیبا که به خاطرش خدای مهربانم رو همیشه شاکرم. دیشب من و چند تن از شاگردام (کلاس دخترا) با هم رفتیم دریا, کنار این مخلوق زیبای پروردگار. قرار بود تمام بچه ها بیان که خوب نیامدن. فقط مریم و پسرش صدرا, زینب سبزه پور ( پایه ی گروه), زینب جلالزاده و نسیبه جون آمدن. اما خیلی خوش گذشت. اینقدر دلم براشون تنگ شده بود که نگوووووووووووووووووووووووووو. کلی حرف زدیم, درد دل کردیم, جک تعریف کردیم و خندیدیم. خلاصه یه شب زیبا و به یاد ماندنی ای داشتیم که توصیفش غیر ممکنه. اینم عکسا.

و این هم صدرای من, می بینید چقدر بزرگ شده. میخواین خوب متوجه تغییرش بشین برین پست صدرا رو ببینید, اونوقت خودتون میفهمید.http://englishfriends.persianblog.ir/1388/10/

 اینقدر شیطون شده که نگو. از دیوار راست میره بالا.

 

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کپسول استعداد

دلم واسه دریا تنگ شده بد جوری.به زودی با پست جدید میام رفیق عزیز

معلمی از جنس پائیز

من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام. عطر هایی هستند با رایحه ی دلپذیر بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد. چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست. من دوست دارم معشوقم حرف بزند ،هر چند می دانم صدای موسیقی بسیار دلنواز تر صدای اوست. مطمئنم ندیده ام الهه ای را هنگام راه رفتن معشوق من اما وقتی راه می رود ، زمین می خراشد. من اما سوگند می خورم معشوقه ام نایاب است من نیز مثل هر کس دیگر با قیاسی اشتباه سنجیده ام او را شکسپیر [لبخند]

معلمی از جنس پائیز

بازگشتی در کار نیست یک بار که بروی، برای همه ی عمر رفته ای ! حتی اگر برگردی... [گل]

معلمی از جنس پائیز

از خـــــــانه بیرون می زنم ،اما کجــــــــا امشب شــــاید تو می خواهی مرا،در کوچه ها امشب پشت ستون سایه هــــــــــــــا روی درخت شب می جویم اما نیستی، در هیچ جـــــــــــا امشب ای ماجـــــــــــرای شعر و شبهـــــای جنون من آخــــــــــر چگونه سر کنم بی ماجــــــرا امشب می دانم آری نیستی اما نمــــــــــــــــــی دانم بیهوده می گردم به دنبالت، چــــــــــــرا امشب هر شب تو را بی جستجو می یافتـــــــــــم اما نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشب هـــــر شب صدای پای تو می آمد از هـــر چیز حتا ز برگی هم نمی آید، صـــــــــــــــدا امشب پا ســــــایه ای دیدم،شبیهت نیست امــا حیف ای کاش می دیدم به چشمــانم ،خطــا امشب امشب ز پشت ابرهـــــا بیرون نیامد مـــــــــاه بشکن قــــــــرق را ماه من بیرون بیــا امشب گشتم تمـــام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیده است دنیا را به مـــا امشب طـــــــاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشـــــــم بی تو تا امشب محمد علی بهمنی

معلمی از جنس پائیز

سلام آزاده عزیز و مهربون شبت بخیر آبجی خوبم ممنونم از لطف بی نهایتت حضور مهربونت همیشه مایه امتنانم هست خیلی خیلی ممنونم[لبخند]

uranus

سلام عزیزم: خوبی؟ مرسی که بهم سر می زنی منم از داشتن دوستی مثل تو خیلی خوشحالم[گل][گل][گل]

سایه سپید

اینجا اونی که مانتوش طوسی هست هستی دیگه؟![نیشخند]

خزان

سلام ازاذه جوووووووووووووووووووون[ماچ] منم پیشه دریام اما شمال نه جنوبم [دلشکسته] میدونم چه هسی داره خوشبحالمون[ناراحت]