سفرنامه (2)

سری دوم سفرم رو براتون میزارم به همراه عکسهایی از غرفه

 

کارهای قبل از سفر دیگر تمام شده است.

 آماده ایم برای رفتن. با همکاران اتاق خداحافظی می کنم. آقای رییس یک شب زودتر رفته اند

 از یکی از همکاران چادری به امانت می گیرم. دوست دارم در این نمایشگاه که به گوشم رسیده اجباری هم به برپاییش نبوده از جانب استان.. چادر بپوشم. سوالی ذهنم را به خود مشغول کرده است که آیا این همه هزینه آن هم زمانی که هنوز سازمان در مورد آخرین مراسمهای بزرگ پیش آمده کمر مالی راست نکرده است، ضروری بود؟؟؟ از کجا قرار است تامین شود این هزینه؟؟؟؟ شنیدم میگفتند از برخی سرانه های کارمند!!!!!!

کنسل شدن ناگهانی و بدون هماهنگی بلیط توسط یکی از کارکنان دفتر مذکور و دوباره دقیقه نود دستور حرکت شنیدن مسئله ای نبود که ذهن را درگیر خودش نکند.

 

پرواز می کنیم. اسم گروهی از لیست خط خورده است. نمی دانم چرا؟؟ می رسیم. 12 نصفه شب است. مهمانسرای رهی معیری آماده ی حضور ماست. تمایلی به صرف شام آن هم در این وقت شب ندارم. گناه که نکرده ام؟؟ رک می گویم نمیخورم. دوست دارم در همین مهمانسرا بمانم و با خانم رییس و خواهرزاده اش به مهمانسرای دیگری نروم. به همین خاطر باز هم رک می گویم که من می مانم.

 شب می گذرد. طول مدت شب را با ناآرامی می گذرانم. صبح که میشود حال فیزیکی خوبی ندارم.

به مهمانسرای دیگری می رویم آن هم با کلی تماس از جانب همان خانم رییس که چرا دیر کرده اید. که می رسیم و با خیال راحت در حال صبحانه خوردن هستند گروه آن یکی مهمانسرا.

قرار است جلسه ای برگزار شود و اصلا هم سر در نمی آورم از اهمیت آنچه در آن گفته می شود. از بالا نشستن ها و تکیه بر پست ها و اصرار بر " من" بودن ها. سر در نمی آورم!!!!!!!

می رویم نمایشگاه. هیچ چیز آماده نیست. با همان حال فیزیکی ناخوش که هر لحظه بدتر می شود هستم تا حدود 3 یا 4 بعدازظهر. در حد توان کمک می دهم اما باز هم سر در نمی آورم از این همه آدم را این جا کشاندن و وقت هدر دادن. بارها می گویم حالم خوب نیست اما خانم رییس انگار برایش مهم نیست. در انتها به پیشنهاد آقای رییس می توانیم بروم که اگر نبود سلامت هیچکس مورد توجه قرار نمی گرفت. میروم با چند تن دیگر از همکاران و چه رفتنی.

گروهی از آقایان از بندرعباس آمده اند. رهی معیری باید تخلیه شود. تخلیه می کنیم. می گویند جای دیگری را برایمان در نظر گرفته اند. میرویم. چه جایی؟؟ بهشت است اینجا؟؟

کثیف. پر از موجوداتی به نام سوسک  و چند مرد غریبه در سوییت ما؟؟!!!

که می گویند بروید داخل یک اتاق سه در چهار با سه تخت و چند نفر؟؟ 8 نفر که قرار است تا شب تعدادشان بیبشتر هم شود و می گویند تا فردا شب این چند مرد غریبه می روند پس استفاده از سرویس بهداشتی عمومی است یعنی؟؟

یا اینکه باید محبوس بمانیم در این اتاق هر 8 نفر!!!!!!!!!!!!!

عصبانی هستم

 عصبانی هستیم

 یعنی یک ارگان که خود را راس همه امور استان می بیند این گونه رفاه کارمندانش را تامین می کند؟

زنگ می زنم 

زنگ میزنیم

 جایی بعد از دو ساعت برایمان در نظر گرفته می شود

TO BE CONTINUED..........ادامه دارد

/ 10 نظر / 11 بازدید
بهـــــــــــــــــار

آخی عزیزم ژس حسابی بد گذشته بهت ایشالا دفعه دیگه اومدی تهران بیا پیش خودم نمیذارم بهت اصلللللللللللللللللللللللللا بد بگذره.[ماچ][ماچ][ماچ]

بهـــــــــــــــــار

آخی عزیزم پس حسابی بد گذشته بهت ایشالا دفعه دیگه اومدی تهران بیا پیش خودم نمیذارم بهت اصلللللللللللللللللللللللللا بد بگذره.[ماچ][ماچ][ماچ]

آزاده

سلام به آزی نازم می دونستم که اینطوری هم می شه یه حسی بهم می گفت نباید زیاد بهتون خوش بگذره ان شا ا... یه چیزی مثل سفر شیراز پیش بیاد وبریم خوش بگذرونیم البته به شرطی که کسی مریض نشه

میلاد

نیمه پر لیوان رو نگاه کن: حداقل مفتی سوار هواپیما شدی!![شوخی]

میلاد

نیمه پر لیوان رو نگاه کن: حداقل مفتی سوار هواپیما شدی!![شوخی]

محمدامین قاسمی

سلام لازمه به چند نکته اشاره کنم: 1.چرا ما رو قابل ندونستید تشریف بیارید منزل ما ؟قابل توجه بهار 2.در مورد روسا باید گفت من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم که نا کس کس نمیگردد از این بالا نشینی ها 3.در مورد خودت باید بگم:قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری 4.فکر میکنم تحمل سوسک ها از بعضی ادم ها راحت تر باشه 5.ومن الله التوفیق

مرتضی

دوست بسیار خوب و مهربانم سلام راستش داشتم سفر شما رو با ماموریت های خودم مقایسه می کردم.جز در یک مورد که تقریبا" سفرمون شبیه این سفر شما بود در بقیه موارد همه چی در حد نرمال بود. راستی بایت آقای رئیس هم باید بگم که دیدید آقایون رئیس به سلامتی کارمنداشون بیشتر اهمیت می دهند تا خانم های رئیس!!!!![چشمک][گل]

سوگل

از این اتفاقا همیشه میفته مهم اینکه دیگران میدونند کی خوبه و کی بد عالی بود ممنون

مریم

دسوت جونی من همیشه دوست دارم

امین

دوست خوب من موفق باشد و امید که دیگران هم درست بشند