شعری از مهدی زارعی

( مثل همیشه ) هیچ به روی خودت نیار

این بار هم نیامده بودی سر قرار

 

گفتی : « اگر که عاشقمی ، کو نشانه ات ؟ »

من عاشقم ( نشان به همین قلب بی قرار )

 

بر روی ریل های زمان خیره مانده ام

شاید تو را بیاورد از راه ، یک قطار

 

حرف دلم عصارة این چند واژه است 

تا کیْ شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

 

تقویم ها نبود ِ تو را ناله می کنند

در سال های ساکت و بی روح و مرگبار

 

تقویم ، بی تو هر چه که باشد ، قشنگ نیست

فرقی نمی کند ( چه زمستان و چه بهار )

 

حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند

مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار

 

دنیا  پُر  است از همة چیزهای شوم

از هر چه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار

 

از زندگی به شیوة حیوان ولی modern

یعنی که کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار...

 

از « ism   » های پر شده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ

از طرز فکرهای طرفدار انتحار

 

از هر چه ریشه اش به حقیقت نمی رسد

از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار

 

از جنگ های خانه برانداز و بی دلیل

از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار

 

دنیا شبیه بشکة باروت ،‌شب به شب

نزدیک می شود به عدم ، مرگ ، انفجار

 

یعنی که می رسی و جهان پاک می شود

از هرچه جسم فاسد و اشباح نا به کار

 

آن وقت با دو دست ِ خودت پخش می کنی

دربین تشنگان جهان ، سیب ِ آبدار

 

حرف دلم عصارة این چند واژه است :

تا کیْ شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

 

این شعر اگرچه قابلتان را نداشته

آقا ! فقط قبول کنیدش به یادگار

 

اصلاً برای اینکه بفهمم چه گفته ام

انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :

 

-                          یک شعر عاشقانه که می خوانی اش

و یا

- یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار .

 

 

/ 40 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیان و بردیا

سلام . . . ما آپیم کردیم حتماً بیا و در مورد مطلب نظرتو بگو ما منتظریم هاااااااا [گل][بوسه][گل]

ابوذر مهربانی لاری

دوست عزيز وقتي آدم چيزي رو از كسي نقل مي كنه بايد اسم مرجعش رو هم بگه.بخصوص اگه يك شعر باشه.پس اسم قيصر امين پور و بقيه رو به كامنت هات اظافه كن.

محمد

امروز اگر سخت زمستانی ام ای خوب وقت است که در خویش بسوزانی ام ای خوب دیشب پس از آرامش تنهایی ام آمد یک مرد ترک خورده به مهمانی ام ای خوب آغوش ترکهای کویری دلش را واکرد به سوی دل بارانی ام ای خوب انگشت تحیر به دهن داشته ابلیس یک عمر از اینگونه مسلمانی ام ای خوب حیف اوج سلیمانی خود را به زمین زد قالیچه پاخورده انسانی ام ای خوب آخر به چه رویی بنشینم به خجالت وقتی عرقی نیست به پیشانی ام ای خوب من آمده ام دست به دامان جهنم آتش بزن آنگونه که می دانی ام ای خوب بهمن محمد زاده [گل]

محمد

سلام خواهر خوبم آزاده عزیز خوبی؟ میدونم شاید هنو ز از من رنجیده خاطر باشی. ولی ترا بخدا منو ببخش الان بد جور تو عذابم اگر منو بخشیدی حتما بمن بگو. منتظرم آبجی عزیزم. [خجالت][نگران]

كدخدا

من فقط داشتم رد ميشدم [نیشخند]

محمد

اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است اكسیر من نهاینكه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این كیمیا كم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا كه از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست محمد علی بهمنی شاعر خوب بندر عباس[گل]

محمد

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست گاهم از نای دل خویش نوایی برسان که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست در گلو می شکند ناله ام از رقت دل قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل که درین پرده جیزن همدم و همرازم نیست دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی چه کنم شیوه ی ایینه ی غمازم نیست به گره بندی آن ابروی باریک اندیش که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست هوشنگ ابتهاج [گل]

محمد

[گل][لبخند][قلب][گل][خجالت][لبخند]

محمد

سلام دوست مهربونم شب شما بخیر و شادی باشعری از خودم بروز شده ام و مشتاق حضور سبز و مهربان شما عزیز بزرگوارم. مقدمتان گلباران[گل][گل][گل]