کوچولوهای من !!!!!!

چهارشنبه به مامانای کوچولوهام SMS دادم که:

مامانای گل..لطفا امروز راس ساعت 7 عصر کوچولوهای من و بیارن پارک ولایت... بهانه هم نداریم...غرض دیداره...خانم....گل

خوب این کوچولوها که من می گم مال اونموقع بود که کلاسشون رو توی اموزشگاه فرهنگ داشتم... تقریبا یه 5 سالی شاگردم بودن... از سطح خردسالان تا اواسط سطح بزرگسالان...

بعدم که یهو اموزشگاه کلاسشون رو کنسل کرد و من موندم و یک کار نیمه تمام

همیشه غصه این رو دارم که ماموریتمو به درستی تمام نکردم و هنوز هم آقای بهروزیفرمسئول آموزشگاه و شاید بهتره بگم همسرش رو برای این کار نبخشیدم

به هر حال کلاس خوبی بود... پر از بچه های خوب و مهربون...از 6 سال تا 12 یا 13 سال... با هم بزرگ شدن.. جلوی چشم من...

عکسای کوچیکیشون توی اولین پستای همین وبلاگ هست

و الان عکس دوتاشون رو میزارم

دنیا و بهنام که اون شب با ماماناشون اومدن

بهنام تیزهوشان قبول شده برای دوره متوسطه

و دنیا هم نمونه دولتی

دلم براشون تنگ شده بود خیلی... بقیشون بهانه درس داشتن رو اوردن البته خودشون نه....ماماناشون....

و اینم عکس پیام که خوب نیومده بود اما پریسا خواهرش که اونم شاگردم بود...از طریق وی چت برام فرستاد...

و اینکه باید بگم همیشه احساس می کنم بهترین دوستانم شاگردام بودن.. این رو بارها گفتم.. به خصوص سه تا کلاس توی این همههههههههههههههه سال تدریس

1. کلاس کوچولوها با اون چند تا بچه شیطون پر جنب و جوش که الان کوچکترینشون میره دبیرستان... 6 سالی رو باهم گذروندیم

یاسمینا، محمد مهدی، دنیا، بهنام، پیام، سارا، ندا، مهناز، عاطفه، فائزه، زهرا، مریم، محمد فاطمه (دوقولوهام)، رضا، مهدیس،

2. کلاس دخترای آموزشگاه فرهنگ که تقریبا 4 سالی با هم بودیم به عنوان استاد و زبان آموز...الان که خیلی وقته میگذره در مجموع... که از همشون خبر دارم و توی پستهای قبلی مثل تولد و معرفی میتونید ببینیدشون

بهار (سلام عزیزم، میدونم الان داری وبو میخونیقلب)، سپیده عزیزی، سپیده هیتاوی، سارا، آمنه، زینب سبزه پور،

زینب جلالزاده، مریم، نصیبه، فاطمه، شیرین، عاطفه(آخی فرید گستاخ)، نغمه

3. کلاس پسرا که تقریبا اونا هم 4 سالی شاگردم بودم و الان یا دکتر شدن یا مهندس...

امین قارونی (سلام بهاراز خود راضی)، امین بهرامی راد، سجاد، محمد و فرهاد توکلی، فرید (ای پسره پررو)،حسین(پدر نمونه، آخی ی بار رفتیم اردو دخترشو جا گذاشت...یادته بهار مژه)،شجاع(بهار به شبنم سلام برسونچشمک)،آقای آناهید،

حس خوبیه... حس داشتنشون خیلی قشنگه...اما اینکه میبینم دارن بزرگ میشن یه جوری دلمو به درد میاره... نه از بزرگ شدنشون از گذر عجیب زمان... دیگه باید در مورد پسرام (البته کلاس کوچولوهام....بد تعبیر نشه لطفانیشخند)بوسه های قدیمی رو مرور کنم انگار...

 

لبخندهمشون رو دوست دارم و سرشارم از خاطره های شاااااااااااااااد.خدایا تورو سپاسلبخند

/ 9 نظر / 11 بازدید
بهــــــــــــــــار

آخییییییییییییییییییییییییییییییییی چه بزرگ شدن مخصوصا بهنام چه آقا شده [چشمک] همه فهمیدن دیگه ماجراها چی بوده منظورم اونجاهاییه که اسم منو اوردی [نیشخند]

مرتضی

همیشه به یاد آوردن خاطرات قشنگی که با دیگران داشته ایم بسیار زیبا است و باعث میشه تا انرژی مثبتی رو دریافت کنیم.امیدوارم که این گونه دوستی ها تا ابدیت ادامه داشته باشه. برای تو،دوست خوبم هر کجا که هستی آرزوی موفقیت و شادکامی دارم.[لبخند][گل]

yasmina

vaay khanom kari mi mnm kheyli dlm vaseye bacheha tang shode makhsosan kelase khodemon :D

yasmina

vaay khanom kari mi mnm kheyli dlm vaseye bacheha tang shode makhsosan kelase khodemon :D

yasmina

vaaay khanum karimi mnm kheyli dlm vaseye bacheha tang shode mahsosan kelase khodemon :D cheghad donyao behnam bozozrg shodan :)

the new gentleman

سلام سوپر تیچر. خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ فعلا ی ای دی اس ال افتاده دستم هر از گاهی بهت سر میزنم فعلا باااااااااااااااااااااای!!![ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

new gentleman

سلام استاد. خوبید خوشید سلامتید؟؟؟ تا حالا یه هفته است دارم جون میدم یه نظر بذارم نمیشه. داغ کردم دیگه رو منم حساب کنید منم ای دی اس ال گرفتم. فعلا باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای[ماچ][ماچ][چشمک]

مه سو

آخی....چقد جالبه بزرگ شدن بچه ها کنار آدم... دوس جونم....امسال هم ختم گروهی قرآن گذاشتم...اگه دوس داری شرکت کنی زودتر بیا تا قافله تکمیل نشده...منتظرت هستم

hooshang

با سلام. ممنونم از ابراز نظرتان. برابر اصول مورفی اگر چیزی از دستتان افتاد قطعا به پرت ترین گوشه ممکن خواهد پرید!؟ اما به نظرم خاطرات خوب همیشه در دنج ترین گوشه قلب انسانها ماندگار می مانند. مثل خاطرات جناب عالی از دانش آموزان سال های گذشته پر بارتان. روزگارتان قرین رستگاری. هوشنگ