چهارشنبه 10/4/1388

Fudamental

دیروز مثل همیشه وقتی وارد آموزشگاه شدم تمام ناراحتیام از یادم رفت. من معتقدم یه معلم باید تمام مشکلاتشو بذاره بیرون از کلاسش و با بهترین روحیه با دانش آموزاش رفتار کنه. اولین کلاسم طبق معمول کلاس کوچولوها بود. بهنام دیر اومد چون فراموش کرده بود من بهشون گفتم از هفته آینده ساعت کلاسشون نیم ساعت جلوتر میره. سر کلاس کوچولوها این سو تفاهما اتفاق میفته دیگه. سر این کلاس من فقط با بیست تا کوچولو طرف نیستم. وقتی کلاس تموم میشه با مامانا و باباها حضوری و تلفنی تا جلسه آینده meeting دارم. دنیا ازم خداحافظی کرد, دارن میرن یه 2 هفته ای بابلسر. تازه باید بهش تبریک بگم چون خواهر کوچولوش تا آبان 2نیا میاد. وقتی دنیا هست من هفته ای 3 روز و روزی 3 یا 4 بار احساس خفه شدن رو کاملا ملموس و واقعی حس میکنم. نمیدونم یه 2ختر بچه 9 ساله این همه زورو از کجا آورده.

 

این تصویر مربوطه به Christmass 2009, کوچولوهام اونموقع سطح خردسالان بودن.

Top Notch 3

دخترا امتحان داشتن. کتاب 504, تو آموزشگاه اسم این کتاب معروفه به five oh four. دارم کتابو براشون از اول دوره میکنم تا یادشون نره. دیروز 5 درس اول رو امتحان دادن. بعد از کلی غرغر و التماس برای نگرفتن امتحان, بلاخره امتحان دادن. نمیدونم چرا وقتی میدونن من امتحانو میگیرم بازم اصرار به نگرفتن امتحان دارن. ما با هم قرار گذاشتیم تولد هر کدوم از بچه ها که برسه با هم بریم بیرون و تولد بگیریم. فردا هم برای تولد نسیبه و سپیده عزیزی داریم میریم بیرون. کلیم برا تولدشون پول جمع شد. اینم یه عکس از 2خترای متفکر من سر جلسه امتحان دیروزشون.

 

و در نهایت زینب ازم خداحافظی کرد چون داره میره یه 2 هفته ای مسافرت. به هر حال همیشه تابستونا کلاسا تعدادشون یه ذره نوسان داره. و بعد دوباره با شروع سال تحصیلی جدید روز از نو روزی از نو. دیروز سر کلاس راجع به این موضوع هم بحث کردیم.

Better safe than sorry که یعنی کار از محکم کاری عیب نمیکنه.

فشرده

نیم ساعت از کلاس نگذشته بود که برق رفت. همیشه تابستونا این مشکلو داریم. وای که چقدر مشکل داریم تابستونا. هیچی دیگه یه ربعی منتظر جناب Power شدیم, دیدیم نیومد ما رفتیم.

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمان

سلام دوست گرامی ام. به روز هستم وقت کردید یه سر به وب من بزنید خوشحال میشم.[خجالت][لبخند]

آرمان

آزاده عزیز سلام. برات تو کار و مسئولیت خطیرت آرزوی توفیق دارم دوست خوبم[لبخند]

آرمان

جمعه خوبی داشته باشید.[پلک]

آرمان

شب بخیر[خداحافظ][خداحافظ]

آرمان

دل من، در دل شب، خواب پروانه شدن مي بيند . مهر در صبحدمان داس به دست آسمانها آبي، - پر مرغان صداقت آبي ست - ديده در آينه صبح تو را مي بيند . از گريبان تو صبح صادق، مي گشايد پرو بال . تو گل سرخ مني تو گل ياسمني تو چنان شبنم پاك سحري ؟ - نه؟ از آن پاكتري . تو بهاري ؟ - نه، - بهاران از توست . از تو مي گيرد وام، هر بهار اينهمه زيبايي را . هوس باغ و بهارانم نيست اي بهين باغ و بهارانم تو !

آرمان

آزاده عزیز سلام. قالب نوتون مبارک دیشب یادم رفت خدمتتون عرض کنم[لبخند]

آرمان

آزاده جان اگه فردا حتما اومدی سر بزن دلم برا کامنتتون تنگ شده[خجالت]

فهيمه

سلام ، خووبي ، به شما ميگن يه استاد نمونه ، خداييش من از خدا ميخام يه كه روزي استاد من بشين. عزيزم هميشه موفق باشيد وروشنفكر. باي باي[قلب]

لیدا

سلام ببخشید استاد،خانم امامی از دانشجویان شماست؟