بعد از مسافرت

سلام دوستان خوب و عزیزم

بعد از دو هفته دوباره تصمیم گرفتم شروع کنم به نوشتن. تو این مدت که مسافرت بودم, دلم برای همتون کلی تنگ شده بود. به خصوص ویسپوران و نیمای عزیز, اورانوس مهربان که حال و احوالی هم ازم پرسیده بودند. امیدوارم شایستگی این همه محبت شما عزیزان رو داشته باشم.

خبر جدید اینکه از این به بعد سرم دوباره شلوغ شده. هرروز روزهای زوج باید ساعت ۵ آموزشگاه باشم تا ساعت ٩, تعداد کلاسام شد ۴ تا. سه شنبه ها از ۴ تا ٨ شب دانشگاه پیام نور بندرعباس کلاس دارم و بعد از اون کلاس موسیقی تا ٩ شب. جمعه ها از صبح تا عصر دانشگاه پیام نور رودان ( از توابع بندرعباس) کلاس دارم و روزهای فرد به جز سه شنبه ها که نمیتونم برم، کلاس شنا. فکر کنم اینجور که کلاسا سرم رو شلوغ کرده حق داشته باشم دو تا کلاس آرامش بخش برای تمدد اعصابم داشته باشم.    صبح ها هم که اداره تا ٢:٢٠ دقیقه بعدازظهر. میدونین این یعنی چی؟ یکی از دوستان که اتفاقا دستی هم در زبان انگلیسی  داره گفت: به تو میگن workoholic یعنی کسی که زیاد کار میکنه یا به نوعی معتاد به کار. ولی من به این کلمه به یه نحو دیگه نگاه میکنم، همه افرادی که کار میکنن اونم خیلی زیاد که معتاد به کار نیستن که. من خودم شخصا با کار سر حال میام مخصوصا تدریس که به اسم کار بهش نگاه نمیکنم. نوعی تفریح و وسیله آرامش شده برام.

نمیدونم نظر شما چیه در این زمینه ولی خوشحال میشم بدونم. و برای اینکه این پست چندان خالی نباشه عکسهایی از شهری که رفتم رو براتون میذارم. حدس اینکه کجاست به عهده شما.

نصویر

 

 

/ 31 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زبان جم

سلام ممنون که به ما سر می زنی... با یه مطلب مفید آپیم...

ابراهيمي

مرسي از اظهار نظر همراه با لطف و محبتتون از اينكه مارا لينك كرديد ممنونم متقابلا بنده نيز شما را جز پيوندها قرار دادم اگه موردي نيست . از اينكه ميبينم خيلي پر انرژي و خستگي ناپذير هستيد قابل تحسين و تقدير يد ان شا الله پيوسته پر انرژي و پيروز باشيد.

دومان آذربایجانی

با بیرلیک آمدم.پس از هک شدن وبلاگهایم بعد از مدتها تصمیم گرفتم وبلاگی بسازم و دوباره شروع به نوشتن کنم.امیدوارم به من سر بزنید و با گذاشتن پیام ونظری باعث دلگرمی من برای نوشتن شوید.ان شا الله از این به بعد بیشتر می نویسم وبیشتر هم به شما سر میزنم. یا حق دومان آذربایجانی.

دومان

سلام رزگار عزيز خوبي؟ميخوام بدونم تو كودوم دانشگاهها درس ميدي؟من يه هم اتاقي اباداني گيرم اومده ميخوام بيام آبادان !!!

نیما

قرار بود بنويسيد ها نه اينكه باز بريد تا سال بعد ما كه پاسخ را درست داديم نيز جايزه اي دريافت نفرموديم [قهر]

معلم تنها

چگونه خاک نفس می کشد ؟ بیندیشیم چهزمهریر غریبی شکست چهره مهر فسرد سینه خاک شکافت زهره سنگ پرندگان هوا دسته دسته جان دادند گل آوران چمن جاودانه پژمردند در آسمان و زمین هول کرده بود کمین به تنگنای زمان مرگ کرده بود درنگ به سر رسیده بود جهان پاسخی نداشت سپهر دوباره باغ بخندد ؟ کسی نداشت یقین چه زمهریر غریبی چگ.نه خاک نفس می کشد ؟ بیاموزیم شکوه رستن اینک طلوع فروردین گداخت آن همه برف دمید اینهمه گل شکفت این همه رنگ زمین به ما آموخت ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم مگر که از خاکیم نفس کشید زمین ما چراغ نفس نکشیم ؟ [لبخند]

امید

سلام اسم این شهرمیبدواین قلعه نارین قلعه واین میدان،میدان جانبازان میباشد.