یوگا

هفته ای ک گذشت، همایشی داشتیم با عنوان "یوگا و سلامتی" و ب عنوان یک "یوگیست" در اون شرکت کردم...

وقتی می گم "یوگیست" یاد اون کارتونه می افتم...یوگی و دوستانخنده

ب هر حال، ورزشیه ک یک دنیا متفاوته با مابقی ورزشها...نمی دونم شایدم چون ورزش تخصصی منه، دارم بهش پر و بال می دم...نیشخند

بودن خیلی از دوستان ک تا نیمه اومدن و رهاش کردن...انگار ی نوع کشش یا اراده خاص می خواد دنبال کردن این ورزش...

و بعد از مدتی چنان با روح و جان آدم تنیده میشه ک نمی تونی نداشته باشیش...چنان ذهن و روان و فیزیکت رو سر و سامون می ده ک نگاهت ب خودت و اطرافت و زندگی متغیر میشه...

در این همایش ذره ای از قدرت پروردگار رو ب نظاره نشستم وقتی ابوبکر 8 ساله ک از کودکی حس و قدرتی در پاهاش نداشت رو دیدم ک چ زیبا یوگا می کرد و چ زیباتر حس به اندامش برگشته بود...اشکی از سر شکرگزاری جاری شد و یک بار دیگه ب خودم اومدم ک چقدر خوشبختم ک بی مثل ترین نعمت عالم رو بی منت دارم و چقدر شرمنده شدم ک گاهی اوقات شکرگزار و قدردان نیستمبغل

خدایاجان همیشه کنارتان

/ 4 نظر / 10 بازدید
بهــــــــــــــــــــــــــار

[دست][لبخند]

امین

دارین شکست نفسی میکنین؟؟؟ وب ما ضایع تر از این حرفاست میدونم!!![چشمک]

محمدرضا احدی

امشب دلم گرفته از غربت زمانه؛ سخت است فصل سرما در باور جوانه؛ دیگر در این شرایط نای غزل ندارم؛ آخر نمانده در من حس غزل،ترانه؛ گفتم تفعلی از حافظ بگیرم اما؛ دلسردم از مرور و تکرار این بهانه؛ ساحل بدون دریا،حال و هوا ندارد؛ ای وای بر سکوت دلگیر این کرانه؛ ای دل ببین چگونه آتشفشان دردم؛ آتش به پا نکن تو، دیگر در این میانه؛ یا رب اجابتی کن امشب دعای من را؛ هر چند شمع مرده، کی میکشد زبانه.. [گل]