شیراز

سلام دوستان نازنینم، امیدوارم حالتون خوب باشه و موفق و موید. این پست قراره کمی طولانی باشه چون حرفای زیادی دارم که در مورد سفرمون بزنم. اول از هر چیز سفر فوق العاده ای بود، زیبا و ماندگار و فقط مملو از شادی و خاطرات خوش. خوب یک راست میرم سر اصل مطلب:

پنجشنبه 22/11/88 (شب حرکت)

ما ساعت 9:20 دقیقه شب پرواز داشتیم. وقتی من رفتم فرودگاه سپیده و خانوادش و پریسا و مادرش و مهمانهاشون (میبینید پریسا خانم ما مهمانهاشون رو هم بسیج کرده بود) و زینب و خواهرزاده هاش زودتر از من رسیده بودند. بعد از کمی تامل ... و نغمه هم همراه با خواهر ... که رسونده بودشون رسیدند. خوب دیگه جمعمون تکمیل شد، کارت پروازها رو گرفتیم و خداحافظی کردیم و بازرسی ها انجام شد و بلاخره سوار هواپیما شدیم و حرکت کردیم. از خنده ها و شوخیهای داخل هواپیما که بگذریم و اذیت و آزار ... و نغمه که یه دختر بچه 3 ساله رو مجبور کرده بودند که بگه قسطنطنیه، پرواز خوبی داشتیم به جز شام پرواز که مواد لازمش از نظر....کمی آجر، ماست و .... بود. وقتی رسیدیم فرودگاه با یه استقبال فوق العاده روبرو شدیم.

خانواده خواهر....ایران خانم، حسین آقا، میثم و ملیکا خواهرزاده هاش. وای که ملیکا چقدر خوش سروزبونه و میثم چقدر مهربون و آرام.

امین، شاگرد خوب و مهربون من که دوران سربازیش رو بندرعباس میگذروند.

علی، دوست خانوادگی سپیده.

.... با خواهرش رفت تا شب اول رو با خانواده باشه. سپیده هم سوار ماشین علی تا کلی حرفای نگفته رو با هم بزنند. و من و بقیه هم با امین رفتیم مهمانسرایی به اداره برای من گرفته بود. یه کوچه باغ فوق العاده رویایی داخل خیابان ارم. شب رو به صبح رسوندیم با حرف و خنده و صحبت و کمی هم شب بیداری. البته اون شب سپیده کادوی تولد زیباش رو هم از علی گرفت. عزیزم تولدت بازم هزاران بار مبارک.

جمعه ٢٣/١١/٨٨

امروز روز نسبتا شلوغی بود, از صبح ساعت ۶ که از خواب بیدار شدیم و تقریبا هممون به خاطر تغییر جای خواب خوب نخوابیده بودیم, تا ظهر که برای ناهار مهمان خانواده .... و امین بودیم و رفتیم تخت جمشید کلی از اماکن دیدنی رو دیدیم, امین وقتی فهمید ما تو این فرصت کم, ارگ, بازارها, باغ نظر, حافظیه, سعدیه و شاهچراغ رو دیدیم کلی بهمون خندید. میگفت توریستها تک تک این اماکن رو در عرض یک روز برای هر کدوم میبینند, اونوقت شما........... خوب ما وقت نداشتیم دیگه ولی همه جا رو دیدیم. اونم با دقت کافی. از همینجا از تمامی شیرازیها اگر کم وقت گذاشتیم عذر تقصیر.

 

عصر که رفتیم تخت جمشید هم بهمون فوق العاده خوش گذشت, و امان از دست پخت امین. فوق العاده خوشمزه و عالی.

شنبه ٢۴/١١/٨٨

امروز تصمیم به رفتن به سپیدان داشتیم و همه چیز هم جور شد. ماشین شوهر خواهر ... و یه ماشین هم از آژانس گرفتیم. امین وقت نکرد با ما بیاد. سینا هم که قبلا جریانش رو براتون گفتم, از شاگردای قدیمی و از دوستان نغمه هم با ما آمد. خلاصه از شوخیای حسین آقا و شیرین زبونیای ملیکا که بگذریم برف بازی بچه ها و آدم برفی ساختنمون کلی دیدنی بود و به یاد ماندنی. و تنها خاطره بد اونروز, مریضی .... بود که وقتی برگشتیم تا سه تا آمپول نزد بهتر نشد. اما خوب خودش رو نگه داشت تا به بچه ها بد نگذره. ممنونم عزیز دلم بابت تمام صبرت و محبتت.

شب من و زینب و پریسا و نغمه یه سری به پاساژها زدیم. .... که خونه خواهرش بود تا بیشتر استراحت کنه, سپیده هم با علی رفته بود بیرون.

یکشنبه ٢۵/١١/٨٨

امروز روز آخره و ما فقط تمام وقت رو داخل بازار بودیم, البته فکر نکنید که خانمها همیشه داخل بازارند, نه به هیچ وجه. همه بچه ها میخواستن برای کوچولوهای دلنازک فامیل سوغاتی بخرند. برای ناهار ما با هم امین و خانواده آمنه رو به ناهار دعوت کردیم تا تلافی کرده باشیم. و بعد رفتیم مهمانسرا وسایل رو جمع کردیم و چند ساعت باقی مانده به پرواز رو منزل خواهر آمنه موندیم, انقدر مشغول عکس گرفتن و زنده کردن خاطرات این چند روز بودیم که یادمون رفت پرواز داریم و خیلی دیر به فرودگاه رسیدیم, طوری که یه هواپیمای بزرگ رو به خاطر ما نگه داشتن. موقع دویدن به سمت درب خروج, سپیده داد زد: مشهور شدیم و تمام کارکنان کلی بهمون خندیدند. داخل هواپیما هم که مثل همیشه, وقتی ما باهمیم نمیشه شلوغ نباشیم. و اینکه حتی شیراز هم من باید تصادفی شاگردام رو ببینم. سه تا از شاگردای قدیمیم.

و سفر ما به انتها رسید با تمام خاطرات شیرینش و با تمام غم و دلتنگی ای که از اومدن داشتیم. اولین باره توی زندگیم که نمیخواستم به بندرعباس برگردم و هنوز هم دلتنگی عجیبی دارم.

از آقای ساربانی مسئول تدارکات اداره به خاطر زحمت مهمانسرا و از امین و خانواده ایران خانم به خاطر مصاحبت و محبتشون تشکر ویژه دارم.

 

/ 54 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سلام عزيزم خوبي عكس دختر خواهرم هست اسم نازنين ساعت آپ بگو من ميام

سعید سپاهیان

سلام خوبي ؟ عكس دحتر خواهرم هست اسمش نازنين راستي شما در بندر عباس زندگي مي كنيد آب و هوا گرمي داره آره براي شما سخت نيست خوب هركس شرايط خودش داره مي خواستم شما را به يك بازي دعوت كنم مگه دوست نداريد به من بگين

سعید سپاهیان

سلام خوبی ؟ من عید بزرگ محمد (ص) به شما و خانواده محترمتون و دوستان عزیزتان تبریک می گویم

سعید سپاهیان

انشاالله که همیشه موفق باشید من که برای شما در حرم امام رضا (ص) دعا می کنم

س.س

سلام.خوبيد؟آفرين به وبتون

معمار

هیچ جا برای من شیراز نمیشه خوش به حالتون

سیامک

به منم سری بزن مر30 از وب زیبات

محمد رحیمی

سلام.من میتونم مشخصات این آهنگی رو که امروز17/11/90تو وبلاگتون گذاشتین بدونم؟ممنون میشم